حج کج از دوبي سر در مي‌آورد!

 

به بهانه فصل برگشت حجاج:

ادامه نوشته

بي‌بي‌سي فارسي و مصاحبه با سلمان رشدي

 

22 سال و 2 ماه از انتشار کتاب "آيات شيطاني" در انگليس مي‌گذرد؛ کتابي که سرنوشت نويسنده‌اش را تغيير داد و مجبورش کرد براي حفظ جانش به ساعتها مخفي شدن در کمد ديواري قفل‌شده هم تن بدهد. اعتراضات به محتواي توهين‌آميز اين کتاب، بزودي همه‌جاي دنيا _ازجمله خود انگليس_ را فرا گرفت. ظرف چهار ماه کار به تظاهرات خونبار در هند و پاکستان رسيد که هفت کشته داد....

ادامه نوشته

فتنه از قتل بدتر است

 

و اذا سألک عبادي عني، فإني قريب؛ أجيب دعوة الداع اذا دعان...(186 بقره)

و اگر بندگان از تو درباره من بپرسند، به آنان بگو که من نزديکم؛ دعاي دعاکننده را _هنگامي که مرا بخواند_ اجابت مي‌کنم... 

 

...و الفتنة اشد من القتل... و قاتلوهم حتي لاتکون فتنه...(191 و 193 بقره)

...و فتنه از قتل بدتر است... و با آنان بجنگيد تا ديگر فتنه‌اي نباشد...

 

...فمن الناس من يقول ربنا أتنا في الدنيا؛ و ما له في الاخرة من خلاق. و منهم من يقول ربنا أتنا في الدنيا حسنة و في الاخرة حسنة و قنا عذاب النار. اولئک لهم نصيب مما کسبوا...(200، 202 و 202 بقره)

...از مردم کسي است که مي‌گويد خدايا به ما در همين دنيا عطا کن؛ و براي او در آخرت نصيبي نخواهد بود. و از آنان کسي است که مي‌گويد خدايا به ما در دنيا و در آخرت نيکي عطا کن و ما را از عذاب آتش دور نگه دار. آنان‌اند که از دستاوردشان بهره‌اي خواهند داشت...

 

و من الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله...(۲۰۷ بقره)

و از مردم کسي است که جان خود را براي خشنودي خود مي‌فروشد...

 

استراتژی مواجهه با اسرائیل در قرآن

این آیه رو خیلی دوست دارم:


و لَتجدَنَّهم أحرص الناس علی حیاةٍ و مِن الذین أشرکوا. یَوَدُّ أحدُهم لو یُعَمَّرُ ألف سنة. و ما هو بمزحزحهِ من العذابِ أن یُعمَّر...(96 بقره)

و قطعا آنها (یهود) را حریصترین مردم به زندگی خواهی یافت؛ و حتی حریصتر از کسانی که شرک می‌ورزند. هریک از ایشان آرزو می‌کند که ای کاش هزار سال عمر کند. باآنکه اگر چنین عمری هم به او داده شود، نمی‌تواند او را از عذاب دور کند...


توجه به این آیه خیلی به کار این روزهای ما می‌آد. یادمه در همون ایام جنگ 33روزه یک روز سیدحسن گفت که اگر اسرائیل مرکز بیروت (گمانم مناطق مسیحی‌نشین یا سنی‌نشین) را بزند، ما هم تل‌آویو را می‌زنیم. بلافاصله یک مقام اسرائیلی تهدید کرد که اگر حزب‌الله تل‌آویو را بزند، ما هم لبنان و ایران را با بمب اتمی می‌زنیم! این جمله نشان از چه چیزی جز ترس دارد!؟ و این ترس ناشی از چه‌چیزی است؟ جوابش توی این آیه آمده: حرص و آزمندی زیاد به زندگی! این آیه به ما یاد می‌دهد که برای مواجهه با اسرائیل، چقدر می‌شود از «ترساندن» کمک گرفت.


حالا چند جرعه دیگر:


ما نَنسَخ مِن آیةٍ أو نُنسها نأتِ بخیرٍ منها أو مثلها...(106 بقره)

هر حکمی را نسخ کنیم یا به دست فراموشی بسپاریم، بهتر از آن را یا مانندش را می‌آوریم...


و قال الذین لایعلمون لو لا یکلمنا الله أو تأتینا آیة؟ کذلک قال الذین من قبلهم مثل قولهم. تشابهت قلوبهم. قد بیِّنا الایاتِ لقومٍ یوقنون (118 بقره)

و نادانان گفتند: چرا خدا با ما سخن نمی‌گوید؛ یا برای ما نشانه‌ای نمی‌آید؟ کسانی که پیش از اینان بودند، مانند همین سخن را گفته بودند. دلهایشان به هم می‌ماند. ما برای کسانی که اهل یقینند، نشانه‌هایمان را روشن کردهایم.


و لن ترضی عنک الیهود و لاالنصاری حتی تَتَّبِعَ مِلتهم...(120 بقره)

و یهودیان و ترسایان هرگز از تو راضی نمیشوند؛ مگر از آیین آنها پیروی کنی...

(این آیه من را یاد سیاست خارجی بعضی دولتمردانمان در بعضی دوره‌ها می‌اندازد!)


و لکلٍ وِجهَةٌ هو مُوَلّیها...(148 بقره)

هر کسی قبلهای دارد که روی خود را به سوی آن میگرداند...


مجبور می‌شم از آیات زیادی چشمپوشی کنم.

اولين جرعه

 

و لا تشتروا بأياتي ثمنا قليلا، و إياي فاتقون. و لا تلبسوا الحق بالباطل...(۴۱ و ۴۲ بقره)

و نشانه‌هاي من را ارزان نفروشيد، و فقط از من بترسيد. و حق را با باطل در نياميزيد...

 

و اتقوا يوماً لاتجزي نفسٌ عن نفسٍ شيئاً و لايُقبَلُ منها شفاعةٌ و لايُؤخذ منها عدلٌ و لا هم يُنصَرون (۴۸ بقره)

و بترسيد از روزي که هچکس چيزي از کس ديگر دفع نمي‌کند و نه از کسي شفاعتي پذيرفته و نه به‌جاي کسي بدلي گرفته مي‌شود و ياري نمي‌شوند

 

ثم قست قلوبکم من بعد ذلک، فهي کالحجارة أو أشدُّ قسوة، و إنّ من الحجارةِ لما يتفجّر منه الانهار، و إنّ منها لما يشّقق فيخرج منه الماء، و إنّ منها لما يهبط من خشية الله...(۷۴ بقره)

و آنگاه دلهاي شما (بني اسرائيل) بعد از آن ماجرا (ذبح گوساله) سخت شد؛ مانند سنگ يا سختتر از آن، چرا که از بعضي سنگها جويهايي بيرون مي‌آيد، و بعضي از آنها مي‌شکافد و از آن آب خارج مي‌شود، و بعضي از آنها از بيم خدا فرو مي‌ريزد...

اين است حکايت قساوت اين قوم... و هنوز ادامه دارد.

 

و اذا خلا بعضهم الي بعض قالو أتحدثونهم بما فتح الله عليکم ليحاجوکم به عند ربکم؟! أفلا تعقلون!؟(۷۶ بقره)

و هنگامي که بعضي از آنان (يهوديان) باهم خلوت مي‌کنند، مي‌گويند: چرا از آنچه خدا بر شما گشوده است، براي آنان (مسلمانان) حکايت مي‌کنيد تا به استناد آن با شما نزد خدا عليه شما استدلال کنند!؟ آيا فکر نمي‌کنيد!؟

 

قرآني با آيات صورتي!


نمی‌دونم چند سال پیش بود. شاید 5 سال پیش. اولین باری که قرآن رو نخوندم؛ مطالعه کردم. البته در حد بضاعت. ولی مثل یک جزوه درسی _اونم در شب امتحان_ مطالعه کردم.

بعدش به این نتیجه رسیدم که با ماژیک مارکر (فسفري) خط بکشم زير يا روي آیاتی که برام معنا و نکته خاصی داشته. اولش سختم بود. فکر کردم شاید خوب نباشه. ولی بعدش با خودم کنار آمدم. کم‌کم قرآنم پر شد از خطوط مارک‌شده صورتی که بعضی کمرنگتر و بعضی پررنگتر بود؛ به‌نشانه ميزان توجهی که از من جلب کرده بود.

هر بار که قرآن رو دور کردم، به این خطوط اضافه شد و خطوط قبلی توی ذهنم تکرار.

قرآنم حالا برام شده يه سرمايه مضاعف؛ شايدم يه حجاب! مي‌ترسم گم کنمش. ولي حتي اگه نخونمش، هميشه همراهمه. قله دماوند هم توي کوله حمله (سبک)ام بود!

حالا می‌خوام بعضی از آیات مارک‌شده رو به فراخور این روزها بذارم روی وبلاگم تا دوستانم در چشيدن این حلاوت شریک بشن.

تقلا برای یک جرعه آب!


گزارشی که پانزدهم تیر توی پیک بامدادی داشتم، از آن گزارشهای حرف و حدیث دار شد. همان روز یکی از مقامات عالی سازمان گفت که خیلی تند و تلخ بوده. خوشحال شدم؛ چون به تأثیرش امیدوارتر میشدم. آن روز چند نفر از همکاران و کسانی که غریبه‌تر بودند، ازم تشکر کردند به‌خاطر گزارش. معمول نبود.

چند روز بعد گزارشی آمد از نظارت و ارزیابی که گزارشم را به نقد کشیده بود. به‌جز یک مورد، همه‌ش ایراد گرفته بودند؛ ایراداتی که بعضی وارد نبود و بعضی هم بود. البته متناسب با سرعت کار در خبر نبود.

پریروز آقای جباری نماینده بندرلنگه و بستک زنگ زد (سه چهار هفته بعد از پخش گزارش) و کلی تشکر کرد و گفت که گزارش خیلی مؤثر بوده. گفت که بعد از پخش گزارش وزیر نیرو ازش دعوت کرده جلسه بذارن و مسئله رو بررسی کنن. می‌گفت ما اینهمه توی صحن مجلس گفتیم، به‌اندازه این گزارش اثر نکرد. و گفت که مردم چقدر خوشحال شده‌اند از اینکه احساس کردهاند دیده شده‌اند و هنوز کسی هست که به مشکلاتشان توجه کند!

اولین باری است که متن نوارهای گزارشهام رو برای وبلاگم پیاده کردم. اگر حوصله کردید، بخونید:

ادامه نوشته

خوش‌شانس‌ترين مردم دنيا

مبعث، روز تولد اسلام است؛ روزي که خدا بزرگترين هديه‌اش را براي بشر جاهل و خودخواه فرستاد.

مدتي است يک مسئله ذهنم را مشغول کرده. اينکه از بين ميلياردها نفر، چرا ما؟ چرا فقط ما لايق آن بوده‌ايم که هديه بزرگ خدا را دريافت کنیم؟ از بين هر پنج انسان کره خاکي، فقط يک نفر شانس آن را داشته‌اند که اين چراغ را دريافت کنند. چراغي که اگر آن را هم نداشتيم، ديگر هيچ نداشتيم:

يا رسول‌الله

تمام سهم من از روشني همان نوريست     

کـه از  چـراغ  شـــــما در اتــاق مي‌افتـد

اگر شک داشتم که اسلام، فروزنده‌ترين است، شايد مي‌شد تفسير کرد که ما يک‌ونيم ميليارد مسلمان شانس بيشتري از بقيه انسانها نداشته‌ايم. اما مگر مي‌شود شک داشت؟

براي آنکه بدانيم ما چقدر خوش‌شانس بوده‌ايم، فقط تورقي گذرا در تورات و انجيل و اوستا (همان اندکي که باقي مانده و همان قدر مشترکشان) کافي است. خزعبلاتي که ميلياردها نفر به‌نام کتاب آسماني‌شان مي‌خوانند، آنقدر گوياست که هر طفل دبستاني هم اگر بدون تعصب نگاه کند، بفهمد اينها کلام خدا و فرستاده‌اش نيست.

حسن رحيم‌پور چهارشنبه‌شب خاطره جالبي مي‌گفت: در یکی از شهرهای سوئيس پرسيديم شلوغترين ساعت کليسایتان کي است؟ همان ساعت رفتیم و ديديم تعداد کل حاضران ده-دوازده نفر نمی‌شود! پرسيديم فقط همينقدر!؟ گفتند بله؛ از وقتي که انجيل را برای مردم ترجمه کرده‌ايم و فهمیده‌اند تویش چیست، کمتر به کليسا مي‌آيند!!

اما قرآن. کسي هست که يک بار -فقط يک بار- ترجمه قرآن را بخواند و با کتابهاي ديگري که روزي آسماني بودند مقايسه کند، و نرسد به عظمت اين کتاب و پيامبر اُمّي درس‌ناخوانده‌اش؟!

چقدر با اين صفت اُمّي براي پيامبر ارتباط برقرار مي‌کنم! اگر پيامبر ما اُمّي نبود، آنوقت "مدينه علم" بودنش پز نبود. آنوقت فخري نبود که قرآنش پر باشد از اين آيات و نشانه‌هايي که بر دل ما تابيده.

بأبي أنت و امي و نفسي و اهلي و مالي يا رسول الله.

امشب بابا برايم شعري اس.ام.اس کردند از دکتر شِبلي شُمَيِّل -مسيحي سابق و ملحد امروز لبناني- که براي پيامبر اُمّي ما گفته:

إني و إن أکُ قدکفرت بدينه

هل أکفُرَنَّ بِمُحکم الاياتِ!؟

ببلاغة القرآن قدغلب النُهي

و بسيفه أنهي عن الهاماتِ

و شرايعُ لو أنهم عقلوا بها

ما قيد العمران بالعاداتِ

(ترجمه ضعيف من: گرچه من به دينش کافرم، اما آيا به نشانه‌هاي روشن کتابش کافر باشم!؟ با بلاغت قرآن بر عقل چيره شد و با شمشير بلاغتش نگذاشت سري جدا شود. و احکامي که اگر مردم درباره‌اش تعقل مي‌کردند، عادات و رسوم غلط دست و پاي آباداني و پيشرفت را نمي‌گرفت!)

ياد نکته‌اي مي‌افتم. اينکه معجزه پيامبر ما رسانه است. و محمد(ص) قرار است پيامبر عصر ارتباطات باشد. اگر معجزه‌اي جز اين -مانند معجزات موسي(ع) و عيسي(ع)- مي‌داشت، شايد حالا ما اينقدر سربلند نبوديم. اکنون که هزار و چهارصد سال از تولد اسلام گذشته، هنوز معجزه پيامبرش به‌روزترين معجزه است.

آهـــاي مردم دنيا! ما چشممان به زنده شدن مرده‌اي نبود؛ به اژدها شدن عصايي نبود! محمد(ص) پيامبري براي هميشه است؛ تا اگر ده هزار سال هم بگذرد، براي آن روز معجزه‌اي دارد که فاسد نمي‌شود!

کاش قدر معجزه پيامبرمان را مي‌دانستيم! کاش يک بار هم که شده،‌ سنگيني آن سنگي را که به پيشاني پيامبر خورد، به جان مي‌خريديم!

دوست داشتم فرصت بود تا در چند شهد شيرين از اين معجزه که به فضل خدا چشيده‌ام، شما را هم شريک مي‌کردم.

ای عزيز دلها، اي شيرين‌ترين و گواراترين شربت تاريخ بشريت، اي نازنين، اي دوست‌داشتني‌ترين، اي محمد! ما هرچه باشيم و هرچقدر روسياه، زمين و زمان گواهي مي‌دهد که مال تو ايم. تنها سرمايه ما تويي و  عجب سرمايه‌اي!

ببخشيد آقا جان، اما مي‌گويند: مال بد، بيخ ريش صاحبش!

هرچه کني با ما، بکن! گوشمان را خواستي، بگير و بپیچ! ولي آخرش ما را براي خودت بردار و بگذار بمانيم براي خودت، يا رسول‌الله! اي زيباترين هديه خداوند بر بشريت جاهل و خودخواه!

روسياهمان نکن پيش پيروان گاو بني‌اسرائيل! بگذار بمانيم براي خودِ خودِ خودت! اي پدر!

کدام ما بند پوتين اسرائيلي‌ها را مي‌بنديم؟!

 

لوريل، بنتون، مارکس‌اند اسپنسر، اينتل، سارالي، گپ، کلينيک، لانکوم و تيمبرلند. اينها نامهاي آشنايي است که در همه دنيا "حامي اسرائيل" شناخته مي‌شوند. ولي براي ما ايراني‌ها نامها و برندهاي آشناتري هم وجود دارد. اگر در سايتهاي فارسي و عربي و حتي انگليسي "تحريم اسرائيل" يا "بايکوت ايزرئيل" را سرچ کنيد، اين نامهاي آشناتر را هم پيدا مي‌کنيد. نامهايي که علاوه بر سايتهاي ضداسرائيلي جهان، در ويترين مغازه‌هاي ايران هم مشترک است: نستله، نسکافه، مگي، آي.بي.ام، زيمنس، موتورلا، نوکيا، اسپرايت، کوکاکولا، فانتا، ميراندا و پپسي!...

ادامه نوشته

گزارشي با جاذبه و دافعه بسيار قوي!!

گزارش که پخش شد، يکي از همکاران گفت: "دمت گرم! ارزش اين را داشت که سه روز گزارش ندي!". سه چهار ساعت بعد همکار ديگري پيامک فرستاد که: "گزارشت خيلي مزخرف بود! نتونستم تا آخرش گوش کنم!"...

ادامه نوشته