چهره خبرساز
حتي محمود بهمني رئيس کل بانک مرکزي هم گفته بود که بازداشت او قطعا سياسي است....
حتي محمود بهمني رئيس کل بانک مرکزي هم گفته بود که بازداشت او قطعا سياسي است....
دوازدهم تير 1367، ساعت 10 و 23 دقيقه صبح، آبهاي ايران در خليج فارس.
29روز پيش، همينجا قايقهاي ايراني هدف بالگردهاي ناو وينسس قرار گرفتهاند. و حالا اين بار، ويليام راجرز فرمانده تگزاسي ناو دست به اشتباهي ميزند که دو سال بعد بهخاطرش نشان لياقت ميگيرد؛ آنهم از دست رئيسجمهوري تگزاسي!....
«این حركت بیداری قطعاً تا قلب اروپا پیش خواهد رفت و ملتهای اروپا بر ضد سیاستمداران و زمامداران خود كه آنها را تسلیم محض سیاستهای فرهنگی و اقتصادی آمریكا و صیهونیستها كردهاند، به پا خواهند خواست. این بیداری در اروپا حتمی است.»
چهاردهم ارديبهشت که اين سخنانِ قاطع، تيتر خبرگزاريها و رسانهها شد، هنوز نه در اسپانيا خبري از تظاهرات مردمي بود، نه در پرتغال و گرجستان. نه خبري بود و نه نشاني. تنها دو هفته بعد از اين سخنان بود که انگار انقلابهاي آفريقايي از يک سوي تنگه جبلالطارق به سوي ديگر رفت؛ درست هزار و سيصد سال بعد از آنکه سپاه طارق بن زياد از همين معبر اسپانيا را فتح کرد.
تظاهرات از اسپانيا و پرتغال شروع شد و تا گرجستان در آن سوي درياي سياه پيش رفت؛ تظاهراتي با رنگ و بوي جديد؛ با پلاکاردهایی روي دستان مردم مادريد که روی آن نوشته بود: «اینجا میدان التحریر است».
مردم اسپانيا مانند مصریان شب تا صبح در خیابانها ماندند. تظاهرات به 150 شهر اسپانيا گسترش يافته. مردمي که تعدادشان دهها هزار نفر برآورد ميشود، شعارشان تحقق دموکراسی، اشتغال و زندگی بهتر است. بهنوشته هفتهنامه آبزرور انگليس، تعداد بیکاران در اسپانیا به پنج ميليون نفر رسيده که 22 درصد جمعيت اين کشورند. بيکاري جوانان تقريبا دو برابر _يعني حدود 45 درصد_ است. حالا دهها هزار اسپانيايي حتی به مقررات انتخاباتی هم اعتنايي نکردهاند؛ مقرراتي که هرگونه تظاهرات را از يک روز قبل انتخابات تا پايان آن ممنوع کرده است. زاپاتهرو نخستوزیر اسپانیا ابتدا گفته بود با تظاهرکنندگان بشدت مقابله خواهد شد؛ اما يک هفته بعد عقب نشست و گفت: «پلیس با دخالت خود سبب ایجاد مشکلات جدیدتری خواهد شد.»
اگر تظاهرات اين روزهاي اسپانيا از جنس همان موج بيداري در شمال آفريقا باشد، يک بار ديگر، اين جامعه مسلمانند که تاريخ بخشهايي از اروپا را عوض ميکنند.
پينوشت: آنچه خوانديد، يکي از گزارشهاي اين هفته من در برنامه گزارش هفتگي شبکه يک سيماست.
وقتي در جايجاي قرآن به "هجرت" توصيه ميشود، شايد مهمترين معنايش، هجرت براي فرار از استضعاف باشد:
ان الذین توفیهم الملائکة ظالمی انفسهم، قالوا فیم کنتم؟ قالوا کنا مستضعفین فی الارض. قالوا ألم تکن ارض الله واسعة فتهاجروا فیها؟! فَأُولئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِيراً (نساء، ۹۷)
اين نهيب، هميشه برايم تکاندهنده بود: مگر زمين خدا فراخ نبود که در آن هجرت کنيد؟! حالا جايتان جهنم است!
پيدا کردن مصاديق استضعاف، کار سختي نيست. ولي دامنهاش ميتواند خيلي گستردهتر از تصورات اوليه ما باشد. استضعاف، هميشه به بردگي گرفتن نيست. به گمان من، همسان پنداشتن دو نفر با استعدادهاي متفاوت هم، استضعاف يکي از آنهاست.
مصاديق هجرت هم محدود به هجرت مکاني در محل زندگي نيست. هجرت شغلي، هجرت در ارتباطات اجتماعي و حتي شايد هجرت اخلاقي از مصاديق هجرت است.
با اين حال، هجرت لزوما براي فرار از استضعاف نيست؛ گاهي براي فرار از موقعيتي خوب به موقعيتي بهتر است؛ کاري که من اين روزها به نظر خودم کردم؛ خواه از نظر شرايط کاري، و خواه براي تأثيرگذاري بيشتر.
مدتي بود که با همه علقه دهسالهاي که به خبر راديو، پيک بامدادي و آدمهايش داشتم، احساس ميکردم راديو ديگر جايي براي پيشرفت من و بعضي رفقايم ندارد. کمکم تصميم به هجرت گرفته بودم؛ ولي پاي رفتن نداشتم.
اواخر فروردين امسال، وقتي يک بار ديگر پاي من به تلويزيون باز شد، به هيچ روي فکر نميکردم اين بار به بيرون آمدن از راديو منجر ميشود؛ اما شد!
آن زمينههاي قبلي، با محاسبات مختلف کاري و خانوادگي که حالا پيش رويم بود، کشش کندن از راديو را ايجاد کرد. کمي سختگيريهاي کاري که بعضيش معمول بود و بعضيش دور از انتظار، شدند زغال خوبي براي آن رفيق ناباب؛ که ناگهان پاي کندنم را محکم کرد.
و حالا آمدهام که در تلويزيون هم خودم را محک بزنم. فعلا با برنامهاي که از ۲۵سال پيش هروقت ديده بودمش، دلم ميگرفت. بعدها هم که کمي بزرگتر شدم، ساختار، ترکيب و اجرايش را نميپسنديدم. حالا من شدهام عضو کوچکي از گروهي که قرار است برنامه "گزارش هفتگي" را متحول کند! همان که ظهرهاي جمعه از شبکه يک سيما پخش ميشود.
گرچه از راديو و پيک بامدادي و همکاران نازنين و مديرکل دوستداشتنياش خداحافظي کردم، قرار نيست محبتها و درسها و خاطراتشان را فراموش کنم. فراموش نميکنم و شايد در آينده فرصتي دست دهد و از بعضيهايشان بنويسم.
يا علي
بشاگَرد يا بشاگِرد؟ مهم نيست.
در دنيايي که چشم و گوش و ذهنمان از ميزها و مجيزها، جام جهاني و سود بانکي، هاچبک و ايربگ، دموکراسي و بروکراسي، و نسکافه و سانتافهاش پر شده، عجيب نيست که براي بشاگِرد و ۷۵ هزار بشاگِردي جايي نماند. عجيب نيست که وقتي دانشنامهاي ايراني (دانشگستر) را هم ورق ميزنيم، نام "هال واليس" تهيهکننده آمريکايي سينما و "فيليکس والوتون" نقاش سوئيسي را با عکسشان ببينيم، و نامي از حاج عبدالله والي نبينيم؛...
دختر صدام ديوانه شد؛ خود صدام ديوانه بود! شايد اگر بعد از جنگ عراق به فکر کشورگشايي نميافتاد، عاقبتش اين نميشد.
از دست صدام هيچ کسي در امان نبود؛ حتي دخترها و دامادهايش. مرداد 74 دو دختر صدام با شوهرها و فرزندانشان به دامن پادشاه اردن پناه بردند. شش ماه بعد هم که به اماننامه صدام اعتماد کردند و برگشتند، دامادها بيش از سه روز نفس نکشيدند. بعد از آن، شوکت صدام هشت سال هم دوام نياورد. آخرين بار، پانزدهم فروردين 82 بود که او بهعنوان رئيسجمهور عراق در تلويزيونها ديده شد. بار بعدي، هشت ماه بعد بود که با سر و صورتي پرمو، در سوراخ خانهاي بازداشت شد....
دختر خانمها! از چند ماه ديگر اگر خواستگاري داشتيد که گفت "علافم"، ردش نکنيد. او شغل مهم و محترمي دارد!...
دلها در تب و تاب رسيدن است؛ دلهاي کساني که بار و بنديل بستهاند و براي چند هفته يا شايد هميشه از شهر و ديار و خانوادههايشان دل کندهاند. آيا اجازه خواهند يافت که تحفهاي با خود ببرند؟ آيا اصلا پايشان به غزه خواهد رسيد؟ هفته پيش وقتي سفر 8 هزار و دويست کيلومتريشان شروع شد، هيچ کسي نميدانست که به مقصد ميرسند يا نه.
هنوز هم کسي نميداند که بازماندگان پيروان گاو بنياسرائيل با آنها چه ميکنند. هنوز راه نيفتاده بودند که تهديدها شروع شد. خودشان گفته بودند که با هيچ تهديدي از راهشان برنميگردند. ولي شايد بهخاطر همين تهديدها بود که پاکستان اجازه عبور از ايالت بلوچستان را به آنها نداد و آنها مجبور شدند برنامهشان را کمي عوض کنند.
اعضاي کاروان آسيايي غزه برنامهريزي کردهاند بيست و هفتم دسامبر (ششم دي) وارد غزه شوند؛ درست در دومين سالگرد جنگ غزه. دو سال پيش که غزه بوي آتش و خون ميداد، دهه محرم بود. حالا هم دوباره دهه محرم است و هنوز فرزندان امت پيامبر اسلام در محاصره پيروان گاو بنياسرائيلند.
اسرائيل هنوز اجازه ورود آب و غذا و دارو به غزه را نميدهد. آب را بر کوچک و بزرگ مردم غزه بستهاند و صداي العطش هنوز از غزه شنيده ميشود.
بيش از 50 نفري که سفرشان را از دهلي نو به قصد غزه آغاز کردهاند، اغلب، هندو، بودايي و مسيحياند. چند مسلمان هم بينشان هست. بيشترشان مسلمان نيستند؛ ولي بعيد است نام حسين و ابالفضل را نشنيده باشند. اين روزها که ميخواهند محاصره غزه را بشکنند، ممکن است حسي شبيه حس سقاي کربلا داشته باشند.
ساقيان کربلاي امروز، ساعت 12 ظهر امروز وارد زاهدان ميشوند و تا هشت روز ديگر مهمان عاشقان مکتب امام حسين در ايران خواهند بود. بايد ديد دو سه هفته ديگر وقتي نزديک خيمهها ميرسند، چه بر سرشان ميآيد. بعد از دو سال اين تکبيت دوباره بر سر زبانها افتاده:
از غزه صداي العطش ميآيد؛ ياران حسين را خبر بايد کرد.
نشست "الگوي اسلامي_ايراني پيشرفت" شايد اولين سميناري بود که از اول تا آخرش عاليترين مقام رسمي کشور حضور داشت. سميناري علمي بود؛ ولي نه از آن نوع که عرفاً سميناهار خوانده ميشود؛ بهخاطر غلبه ناهار بر فوايد ديگرشان! سميناري که ميزبانش عاليترين مقام رسمي کشور بود و مهمانانش عاليترين استادان و دانشمندان علوم انساني بودند، نه ناهار داشت، نه خرج هتل؛ نه به کسي از مهمانان هديه دادند، نه برايش تيزر تبليغاتي ساختند؛...
خبرگزاري آمريکايي آسوشيتدپرس گزارش داد: اعضاي خانواده دو تبعه آمريکايي متهم به جاسوسي در ايران از به تعويق افتادن دادگاه رسيدگي به اتهاماتشان نگرانند. محسني اژهاي سخنگوي قوه قضائيه دو روز پيش تاييد کرد دادگاه اين دو نفر که قرار بود آبان برگزار شود، تا بهمن به تعويق افتاده است. آنچه ميخوانيد، گفتاري است که چهارشنبه در پيک بامدادي داشتم: