طارق بن زياد، دوباره در اسپانيا

 

«این حركت بیداری قطعاً تا قلب اروپا پیش خواهد رفت و ملتهای اروپا بر ضد سیاستمداران و زمامداران خود كه آنها را تسلیم محض سیاستهای فرهنگی و اقتصادی آمریكا و صیهونیستها كرده‌اند، به پا خواهند خواست. این بیداری در اروپا حتمی است.»

چهاردهم ارديبهشت که اين سخنانِ قاطع، تيتر خبرگزاري‌ها و رسانه‌ها شد، هنوز نه در اسپانيا خبري از تظاهرات مردمي بود، نه در پرتغال و گرجستان. نه خبري بود و نه نشاني. تنها دو هفته بعد از اين سخنان بود که انگار انقلابهاي آفريقايي از يک سوي تنگه جبل‌الطارق به سوي ديگر رفت؛ درست هزار و سيصد سال بعد از آنکه سپاه طارق بن زياد از همين معبر اسپانيا را فتح کرد.

تظاهرات از اسپانيا و پرتغال شروع شد و تا گرجستان در آن سوي درياي سياه پيش رفت؛ تظاهراتي با رنگ و بوي جديد؛ با پلاکاردهایی روي دستان مردم مادريد که روی آن نوشته بود: «اینجا میدان التحریر است».

مردم اسپانيا مانند مصریان شب تا صبح در خیابانها ماندند. تظاهرات به 150 شهر اسپانيا گسترش يافته. مردمي که تعدادشان دهها هزار نفر برآورد مي‌شود، شعارشان تحقق دموکراسی، اشتغال و زندگی بهتر است. به‌نوشته هفته‌نامه آبزرور انگليس، تعداد بیکاران در اسپانیا به پنج ميليون نفر رسيده که 22 درصد جمعيت اين کشورند. بيکاري جوانان تقريبا دو برابر _يعني حدود 45 درصد_ است. حالا دهها هزار اسپانيايي حتی به مقررات انتخاباتی هم اعتنايي نکرده‌اند؛ مقرراتي که هرگونه تظاهرات را از يک روز قبل انتخابات تا پايان آن ممنوع کرده است. زاپاته‌رو نخست‌وزیر اسپانیا ابتدا گفته بود با تظاهرکنندگان بشدت مقابله خواهد شد؛ اما يک هفته بعد عقب نشست و گفت: «پلیس با دخالت خود سبب ایجاد مشکلات جدیدتری خواهد شد.»

اگر تظاهرات اين روزهاي اسپانيا از جنس همان موج بيداري در شمال آفريقا باشد، يک بار ديگر، اين جامعه مسلمانند که تاريخ بخشهايي از اروپا را عوض مي‌کنند.

 

پي‌نوشت: آنچه خوانديد، يکي از گزارشهاي اين هفته من در برنامه گزارش هفتگي شبکه يک سيماست.

هجرت

 

وقتي در جاي‌جاي قرآن به "هجرت" توصيه مي‌شود، شايد مهمترين معنايش، هجرت براي فرار از استضعاف باشد:

ان الذین توفیهم الملائکة ظالمی انفسهم، قالوا فیم کنتم؟ قالوا کنا مستضعفین فی الارض. قالوا ألم تکن ارض الله واسعة فتهاجروا فیها؟! فَأُولئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِيراً (نساء، ۹۷)

اين نهيب، هميشه برايم تکان‌دهنده بود: مگر زمين خدا فراخ نبود که در آن هجرت کنيد؟! حالا جايتان جهنم است!

پيدا کردن مصاديق استضعاف، کار سختي نيست. ولي دامنه‌اش مي‌تواند خيلي گسترده‌تر از تصورات اوليه ما باشد. استضعاف، هميشه به بردگي گرفتن نيست. به گمان من، همسان پنداشتن دو نفر با استعدادهاي متفاوت هم، استضعاف يکي از آنهاست. 

مصاديق هجرت هم محدود به هجرت مکاني در محل زندگي نيست. هجرت شغلي، هجرت در ارتباطات اجتماعي و حتي شايد هجرت اخلاقي از مصاديق هجرت است.

با اين حال، هجرت لزوما براي فرار از استضعاف نيست؛ گاهي براي فرار از موقعيتي خوب به موقعيتي بهتر است؛ کاري که من اين روزها به نظر خودم کردم؛ خواه از نظر شرايط کاري، و خواه براي تأثيرگذاري بيشتر.

مدتي بود که با همه علقه ده‌ساله‌اي که به خبر راديو، پيک بامدادي و آدمهايش داشتم، احساس مي‌کردم راديو ديگر جايي براي پيشرفت من و بعضي رفقايم ندارد. کم‌کم تصميم به هجرت گرفته بودم؛ ولي پاي رفتن نداشتم.

اواخر فروردين امسال، وقتي يک بار ديگر پاي من به تلويزيون باز شد، به هيچ روي فکر نمي‌کردم اين بار به بيرون آمدن از راديو منجر مي‌شود؛ اما شد!

آن زمينه‌هاي قبلي، با محاسبات مختلف کاري و خانوادگي که حالا پيش رويم بود، کشش کندن از راديو را ايجاد کرد. کمي سختگيري‌هاي کاري که بعضيش معمول بود و بعضيش دور از انتظار، شدند زغال خوبي براي آن رفيق ناباب؛ که ناگهان پاي کندنم را محکم کرد.

و حالا آمده‌ام که در تلويزيون هم خودم را محک بزنم. فعلا با برنامه‌اي که از ۲۵سال پيش هروقت ديده بودمش، دلم مي‌گرفت. بعدها هم که کمي بزرگتر شدم، ساختار، ترکيب و اجرايش را نمي‌پسنديدم. حالا من شده‌ام عضو کوچکي از گروهي که قرار است برنامه "گزارش هفتگي" را متحول کند! همان که ظهرهاي جمعه از شبکه يک سيما پخش مي‌شود.

گرچه از راديو و پيک بامدادي و همکاران نازنين و مديرکل دوست‌داشتني‌اش خداحافظي کردم، قرار نيست محبتها و درسها و خاطراتشان را فراموش کنم. فراموش نمي‌کنم و شايد در آينده فرصتي دست دهد و از بعضي‌هايشان بنويسم.

يا علي