استراتژی مواجهه با اسرائیل در قرآن

این آیه رو خیلی دوست دارم:


و لَتجدَنَّهم أحرص الناس علی حیاةٍ و مِن الذین أشرکوا. یَوَدُّ أحدُهم لو یُعَمَّرُ ألف سنة. و ما هو بمزحزحهِ من العذابِ أن یُعمَّر...(96 بقره)

و قطعا آنها (یهود) را حریصترین مردم به زندگی خواهی یافت؛ و حتی حریصتر از کسانی که شرک می‌ورزند. هریک از ایشان آرزو می‌کند که ای کاش هزار سال عمر کند. باآنکه اگر چنین عمری هم به او داده شود، نمی‌تواند او را از عذاب دور کند...


توجه به این آیه خیلی به کار این روزهای ما می‌آد. یادمه در همون ایام جنگ 33روزه یک روز سیدحسن گفت که اگر اسرائیل مرکز بیروت (گمانم مناطق مسیحی‌نشین یا سنی‌نشین) را بزند، ما هم تل‌آویو را می‌زنیم. بلافاصله یک مقام اسرائیلی تهدید کرد که اگر حزب‌الله تل‌آویو را بزند، ما هم لبنان و ایران را با بمب اتمی می‌زنیم! این جمله نشان از چه چیزی جز ترس دارد!؟ و این ترس ناشی از چه‌چیزی است؟ جوابش توی این آیه آمده: حرص و آزمندی زیاد به زندگی! این آیه به ما یاد می‌دهد که برای مواجهه با اسرائیل، چقدر می‌شود از «ترساندن» کمک گرفت.


حالا چند جرعه دیگر:


ما نَنسَخ مِن آیةٍ أو نُنسها نأتِ بخیرٍ منها أو مثلها...(106 بقره)

هر حکمی را نسخ کنیم یا به دست فراموشی بسپاریم، بهتر از آن را یا مانندش را می‌آوریم...


و قال الذین لایعلمون لو لا یکلمنا الله أو تأتینا آیة؟ کذلک قال الذین من قبلهم مثل قولهم. تشابهت قلوبهم. قد بیِّنا الایاتِ لقومٍ یوقنون (118 بقره)

و نادانان گفتند: چرا خدا با ما سخن نمی‌گوید؛ یا برای ما نشانه‌ای نمی‌آید؟ کسانی که پیش از اینان بودند، مانند همین سخن را گفته بودند. دلهایشان به هم می‌ماند. ما برای کسانی که اهل یقینند، نشانه‌هایمان را روشن کردهایم.


و لن ترضی عنک الیهود و لاالنصاری حتی تَتَّبِعَ مِلتهم...(120 بقره)

و یهودیان و ترسایان هرگز از تو راضی نمیشوند؛ مگر از آیین آنها پیروی کنی...

(این آیه من را یاد سیاست خارجی بعضی دولتمردانمان در بعضی دوره‌ها می‌اندازد!)


و لکلٍ وِجهَةٌ هو مُوَلّیها...(148 بقره)

هر کسی قبلهای دارد که روی خود را به سوی آن میگرداند...


مجبور می‌شم از آیات زیادی چشمپوشی کنم.

اولين جرعه

 

و لا تشتروا بأياتي ثمنا قليلا، و إياي فاتقون. و لا تلبسوا الحق بالباطل...(۴۱ و ۴۲ بقره)

و نشانه‌هاي من را ارزان نفروشيد، و فقط از من بترسيد. و حق را با باطل در نياميزيد...

 

و اتقوا يوماً لاتجزي نفسٌ عن نفسٍ شيئاً و لايُقبَلُ منها شفاعةٌ و لايُؤخذ منها عدلٌ و لا هم يُنصَرون (۴۸ بقره)

و بترسيد از روزي که هچکس چيزي از کس ديگر دفع نمي‌کند و نه از کسي شفاعتي پذيرفته و نه به‌جاي کسي بدلي گرفته مي‌شود و ياري نمي‌شوند

 

ثم قست قلوبکم من بعد ذلک، فهي کالحجارة أو أشدُّ قسوة، و إنّ من الحجارةِ لما يتفجّر منه الانهار، و إنّ منها لما يشّقق فيخرج منه الماء، و إنّ منها لما يهبط من خشية الله...(۷۴ بقره)

و آنگاه دلهاي شما (بني اسرائيل) بعد از آن ماجرا (ذبح گوساله) سخت شد؛ مانند سنگ يا سختتر از آن، چرا که از بعضي سنگها جويهايي بيرون مي‌آيد، و بعضي از آنها مي‌شکافد و از آن آب خارج مي‌شود، و بعضي از آنها از بيم خدا فرو مي‌ريزد...

اين است حکايت قساوت اين قوم... و هنوز ادامه دارد.

 

و اذا خلا بعضهم الي بعض قالو أتحدثونهم بما فتح الله عليکم ليحاجوکم به عند ربکم؟! أفلا تعقلون!؟(۷۶ بقره)

و هنگامي که بعضي از آنان (يهوديان) باهم خلوت مي‌کنند، مي‌گويند: چرا از آنچه خدا بر شما گشوده است، براي آنان (مسلمانان) حکايت مي‌کنيد تا به استناد آن با شما نزد خدا عليه شما استدلال کنند!؟ آيا فکر نمي‌کنيد!؟

 

قرآني با آيات صورتي!


نمی‌دونم چند سال پیش بود. شاید 5 سال پیش. اولین باری که قرآن رو نخوندم؛ مطالعه کردم. البته در حد بضاعت. ولی مثل یک جزوه درسی _اونم در شب امتحان_ مطالعه کردم.

بعدش به این نتیجه رسیدم که با ماژیک مارکر (فسفري) خط بکشم زير يا روي آیاتی که برام معنا و نکته خاصی داشته. اولش سختم بود. فکر کردم شاید خوب نباشه. ولی بعدش با خودم کنار آمدم. کم‌کم قرآنم پر شد از خطوط مارک‌شده صورتی که بعضی کمرنگتر و بعضی پررنگتر بود؛ به‌نشانه ميزان توجهی که از من جلب کرده بود.

هر بار که قرآن رو دور کردم، به این خطوط اضافه شد و خطوط قبلی توی ذهنم تکرار.

قرآنم حالا برام شده يه سرمايه مضاعف؛ شايدم يه حجاب! مي‌ترسم گم کنمش. ولي حتي اگه نخونمش، هميشه همراهمه. قله دماوند هم توي کوله حمله (سبک)ام بود!

حالا می‌خوام بعضی از آیات مارک‌شده رو به فراخور این روزها بذارم روی وبلاگم تا دوستانم در چشيدن این حلاوت شریک بشن.

تقلا برای یک جرعه آب!


گزارشی که پانزدهم تیر توی پیک بامدادی داشتم، از آن گزارشهای حرف و حدیث دار شد. همان روز یکی از مقامات عالی سازمان گفت که خیلی تند و تلخ بوده. خوشحال شدم؛ چون به تأثیرش امیدوارتر میشدم. آن روز چند نفر از همکاران و کسانی که غریبه‌تر بودند، ازم تشکر کردند به‌خاطر گزارش. معمول نبود.

چند روز بعد گزارشی آمد از نظارت و ارزیابی که گزارشم را به نقد کشیده بود. به‌جز یک مورد، همه‌ش ایراد گرفته بودند؛ ایراداتی که بعضی وارد نبود و بعضی هم بود. البته متناسب با سرعت کار در خبر نبود.

پریروز آقای جباری نماینده بندرلنگه و بستک زنگ زد (سه چهار هفته بعد از پخش گزارش) و کلی تشکر کرد و گفت که گزارش خیلی مؤثر بوده. گفت که بعد از پخش گزارش وزیر نیرو ازش دعوت کرده جلسه بذارن و مسئله رو بررسی کنن. می‌گفت ما اینهمه توی صحن مجلس گفتیم، به‌اندازه این گزارش اثر نکرد. و گفت که مردم چقدر خوشحال شده‌اند از اینکه احساس کردهاند دیده شده‌اند و هنوز کسی هست که به مشکلاتشان توجه کند!

اولین باری است که متن نوارهای گزارشهام رو برای وبلاگم پیاده کردم. اگر حوصله کردید، بخونید:

ادامه نوشته