بشاگَرد يا بشاگِرد؟ مهم نيست.

در دنيايي که چشم و گوش و ذهنمان از ميزها و مجيزها، جام جهاني و سود بانکي، هاچ‌بک و ايربگ، دموکراسي و بروکراسي، و نسکافه و سانتافه‌‌‌اش پر شده، عجيب نيست که براي بشاگِرد و ۷۵ هزار بشاگِردي جايي نماند. عجيب نيست که وقتي دانشنامه‌اي ايراني (دانش‌گستر) را هم ورق مي‌زنيم، نام "هال واليس" تهيه‌کننده آمريکايي سينما و "فيليکس والوتون" نقاش سوئيسي را با عکسشان ببينيم، و نامي از حاج عبدالله والي نبينيم؛ کسي که اگرچه به‌دنبال نام نبود، ولي با توصيه امام خميني و به کمک يارانش نام بشاگِرد را از فهرست مناطق محروم پاک کرد. حالا شش سال از درگذشت اين مرد بزرگ مي‌گذرد.

"۲۹ سال پيش که حاج عبدالله والي اولين بار وارد بشاگِرد شد، بشاگِرد حتي يک ساختمان آجري يا بلوک سيماني هم نداشت. همه کپرنشين بودند. به بشاگِرد مي‌گفتند "آفريقاي ايران". مشکلات بهداشتي و سوء تغذيه بيداد مي‌کرد. نه يک حمام داشت و نه يک دستشويي! بشاگِرد حتي جاده خاکي هم نداشت. از ميناب تا بشاگِرد -اگر هوا خوب بود- ۱۸ ساعت بايد با ماشين از بستر رودخانه‌ها و کوه و کمر مي‌رفتند تا به بشاگِرد برسند. روزي که حاج عبدالله و يارانش کار را در فروردين ۶۱ شروع کردند، قبل از هر چيز بايد جاده‌سازي مي‌کردند؛ اول با بيل و کلنگ و بعد با لودر و بولدوزر. همزمان در همان چادري که خود و برادرانش مي‌خوابيدند، درمانگاه برپا شد و در کپرها مدرسه." اينها را حاج امير -برادر کوچکتر حاج عبدالله- مي‌گويد که از همان روز اول، با او بوده و حالا هم در بشاگرد مانده.

براي آنکه بشاگِردي‌ها بيمار نشوند، حاج عبدالله 12 بار به بيماري مالاريا مبتلا شد. و براي آنکه هزار و ششصد بشاگِردي زير پوشش کميته امداد زير سقف بخوابند، حاج عبدالله هزاران شب در کپر و چادر خوابيد. حالا بعد از ۲۹ سال، در منطقه بشاگِرد ۱۰۰۰ کيلومتر راه روستايي ساخته شده و مسير ۱۸ساعته ميناب بشاگِرد را حالا مي‌شود سه‌ساعته پيمود.

حالا تقريبا هيچيک از خانواده‌هاي بشاگِردي توي کپر زندگي نمي‌کنند. همه روستاهاي بشاگِرد مدرسه دارند و بعضي‌ها تا دبيرستان. بشاگِرد حالا حوزه علميه هم دارد؛ با حدود ۲۵۰ طلبه خواهر و برادر. حدود دويست جوان بشاگِردي حالا در دانشگاهها تحصيل مي‌کنند و فقط پارسال، هفت جوان بشاگِردي دانشجوي پزشکي شده‌اند. در اين سالها، بشاگردي‌ها هم پزشک بومي و هم مهندسان بومي تربيت کرده‌اند. حالا بشاگِرد نه‌تنها آب و برق و تلفن، بلکه اينترنت هم دارد.

بشاگِرد امروز، فقط يک منطقه رفع محروميت‌شده نيست. الگوي تمام‌عيار انسانيت و معنويت است: با انسانهايي بزرگ و عاشق و بي‌ادعا.

حالا 10 سال است که حاج عبدالله و يارانش تکثير شده‌اند؛ جوانان دانشجو و طلبه‌اي که روزهايي از هر سال به بشاگِردهاي ايران مي‌روند تا جهاد در راه خدا را معنا کنند. تعدادشان بعد از 10 سال به صدها هزار نفر رسيده. رئيس بسيج مستضعفين مي‌گويد يک ميليون نفر. اين روزها 313 نفرشان به‌نمايندگي، در بشاگِرد گرد آمده‌اند تا از هنر حاج عبدالله براي 10 سال آينده اردوهاي جهادي‌شان الگو بگيرند. جهادگران جوان براي هم‌انديشي به بشاگِرد رفته‌اند؛ اما نه از جنس خيلي از هم‌انديشي‌ها! آنها براي شرکت در اين هم‌انديشي نه با هواپيما آمده‌اند و نه کيش را انتخاب کرده‌اند و نه شب در هتل مي‌مانند!

313 جهادگر جواني که به بشاگِرد رفته‌اند، مي‌خواهند الگو بگيرند. الگو بگيرند که چگونه منطقه‌اي را پر از راه و ساختمان که نه، پر از انسان کنند؛ پر از انسانهايي که خود را خادم همه مي‌دانند و هرکس را مخدوم خود: مهندسش آب دست کارگر مي‌دهد و طلبه‌اش ظرف غذاي معلم را مي‌شويد. مرکز بشاگِردي با اين انسانها، روستاي "خميني‌شهر" است. حاج عبدالله اين نام را گذاشت. و حالا 313 نفري که اين روزها در خميني‌شهر بشاگِرد جمع شده‌اند، گرچه اغلبشان خميني را نديده‌اند، ولي مي‌خواهند در همه ايران خميني‌شهر بسازند.

 

پي‌نوشت: آنچه خوانديد، بلاگيزه شده گزارش امروزم از پيک بامدايد بود؛ به بهانه هم‌انديشي نخبگان و پيش‌کسوتان اردوهاي جهادي در بشاگرد. در حاشيه اين هم‌انديشي سه‌روزه، از يادمان مرحوم حاج عبدالله والي در خميني‌شهر بشاگرد رونمايي شد.