اجلاس تهران و لنگهکفشی بهسوی امیر قطر
شانزدهمین اجلاس سران جنبش غیرمتعهدها در تهران برگزار شد؛ با حاشیههایی که بهاندازه متنش مهم نبود و دشمنان مردم ایران هم نتوانستند پیروزمندانه بودن اصل آن را انکار کنند. نگاهی به بازتابهای اجلاس غیرمتعهدها در رسانههای بیگانه نشان میدهد که ایران تا چه حد از این اجلاس سربلند بیرون آمده است.
«کودتای دیپلماتیک تهران علیه آمریکا، در سالگرد کودتای 28 مرداد» تعبیری است که الجزیره برای اجلاس تهران به کار برد. «نیویورکپست» تیتر زد: «اجلاس تهران؛ آخرین میخ بر تابوت اوباما!». تعابیر اینگونه در رسانههای غربی و معاند جمهوری اسلامی آنقدر متواتر بود که نشان میداد پیروزی دیپلماتیک ایران تا چه حد بزرگ و غیرقابل انکار است.
در این میان، البته میتوان یک یا دو استثنا پیدا کرد. استثا، دو رسانه فارسیزبان آمریکایی و انگلیسی است که مثل همیشه حواشی کوچک را در برابر عظمت پیروزیهای مردم ایران بزرگ کردند. میشود درک کرد رسالت رسانهای که بودجه خود را از وزارت خارجه انگلیس میگیرد، چیست. بیبیسی فارسی در گزارشگونهای که از اجلاس تهران داد، حتی اصول حرفهای گذشته خود را هم کنار گذاشت و با لحنی کاملا غیرحرفهای و غیرگزارشی، متلکگویی را به دادن اطلاعات از اجلاس، ترجیح داد.
سخنان مرسی و حرف و حدیثها
یکی از حواشی اجلاس غیرمتعهدها که رسانهای مانند بیبیسی فارسی به پررنگ کردن آن علاقه نشان داد، سخنان مرسی رئیسجمهور مصر بود؛ البته نه آن سخنان مرسی که علیه اسرائیل حرف زد و نه بخشهایی که ایران را «کشور برادر» لقب داد. جایی از سخنان مرسی که مورد توجه بیبیسی فارسی قرار گرفت، سلام مرسی به خلفا و تعبیر او از حکومت سوریه بهعنوان «حکومت ظالم» بود که شبکه يک تلویزیون ایران آن را طور ديگري ترجمه کرد. با این حال، خیلی جالب بود که کارشناس گزینششده بیبیسی فارسی در پاسخ به مجری این شبکه، سخنان مرسی را خلاف عرف و مقررات جنبش غیرمتعهدها خواند و حتی درباره رفتار تلویزیون ایران هم گفت: حذف یا سانسور این نوع سخنان هم اتفاق تازه و غیرمعمولی نیست. کارشناس مهمان بیبیسی فارسی گفت: وقتی آقای احمدینژاد در اجلاس سران اتحادیه عرب صحبت میکند نیز برخي تلویزیونهای عربی «اللهم عجل لولیک الفرج» را سانسور میکنند.
در مجموع اهمیت سخنان مرسی را در برابر اهمیت اصل اجلاس تهران، میتوان نادیده گرفت و دلیل این موضوع هم، برخورد سایر رسانههای وابسته به استکبار است که مرتبـاً گفتند: اجلاس تهران نشان داد تلاشهای آمریکا برای منزوی کردن ایران، کاملا ناکام مانده است.اجلاس پرخرج یا درآمدزا؟
از حواشی مورد علاقه دشمنان ملت ایران و از جمله بیبیسی فارسی، مخارج اجلاس بود. با این حال، این نکته از نظرها دور مانده که برگزاری چنین اجلاسی بیش از آنکه برای کشور میزبان خرج داشته باشد، درآمدزاست. از مخارج هیئتهای شرکتکننده در اجلاس، آنچه بهعهده میزبان است، مخارج 1+4 نفر از هیئت هر کشور است و هزینه بقیه شرکتکنندگان بهعهده خود مهمانان است. وقتی حتی خبرنگار صدا و سیما در گزارش خود طعنهای به هیئت هندی میزند که 250 نفر عضو دارد، از این نکته غافل شده که چنین هیئتی چه درآمدی نصیب هتلها و سایر بخشهای مرتبط میکند. مضاف اینکه هیئت هندی عمدتا هیئتی اقتصادی بود و نتایج غیرمستقیم چنین سفری به ایران، بمراتب ارزشمندتر از درآمد مستقیم حضورشان در ایران خواهد بود.
از این گذشته، ریاست ایران بر غیرمتعهدها میتواند با حسابهای مرتبط بانکی، بهنوعی تحریمشکن باشد و روشی برای ورود ارز به ایران به شمار بیاید.
25 میلیارد تومان هزینه غذای اجلاس
پیش از اجلاس، شنیده شد که دولت، غذای اجلاس را به «تهیه غذای قریشی» سفارش داده و مبلغ قرارداد را هم 25 میلیارد تومان اعلام کردند. با یک حساب سرانگشتی که آن روز کردیم، هر وعده غذا بالغ بر 300 هزار تومان در میآمد.
در ایام برگزاری اجلاس، دیدم آنچه که به آقای قریشی سپرده شده، صرفاً غذای اجلاس نیست؛ بلکه طیف وسیع و گستردهای از خدمات تشریفات اجلاس است که از جمله آنها، استخدام دهها مترجم است. روز نخست اجلاس سران هم با یکی از کارمندان تشریفات وزارت خارجه این مسئله را مطرح کردم. پرسید: فکر میکنی غذای امروز اجلاس برای چند نفر سرو شده؟ و خودش پاسخ داد: 27 هزار نفر که شامل نیروهای نظامی و انتظامی و حمل و نقل و غیره نیز میشده. این، خیلی بیشتر از تعداد کسانی بود که در محاسبه آن روز ما آمده بود. علاوه بر این، توضیح داد که غذای اجلاس، صرفاً مربوط به این یک هفته نبوده و در تمام چند هفته منتهی به اجلاس هم، نیروهای ستادی درگیر را پوشش میداده.
دلیل حضور بان کی مون
یکی از دوستان حاضر در اجلاس برایم تعریف کرد که در گپ و گفتی غیررسمی با مسئول دفتر سازمان ملل در تهران، از او درباره علت حضور بان کی مون در اجلاس تهران، به رغم فشارهای آمریکا و اسرائیل پرسیده؛ بویژه آنکه بان کی مون قبلا حرفگوشکنی خود از آمریکا و اسرائیل را اثبات کرده. میگفت مسئول دفتر سازمان ملل جواب داد: ما بررسی کردیم و دیدیم سطح اجلاس تهران، از سطح اجلاس پارسال مجمع عمومی سازمان ملل بالاتر است و اگر دبیرکل به تهران نیاید، برای خودش خوب نیست!
اگر خدا با ما نبود!
از سه سال پیش، برگزاری چنین اجلاسی در تهران معلوم بود. معلوم بود که شهریور ۹۱ ایران میزبان بزرگترین گردهمایی دیپلماتیک خود در طول تاریخ خواهد بود؛ اجلاسی که دستکم تا یک قرن دیگر فرصت تکرار آن پیش نخواهد آمد. با این حال، باورپذیر نیست که مقامات ایران تا چهار ماه پیش از برگزاری اجلاس حتی برای شهر محل برگزاری آن تصمیم نگرفته بودند. و پس از آنکه "تهران" برای برگزاری اجلاس قطعی شد، حالا تازه معلوم شد که ساختمان مناسبی برای برگزاری چنین اجلاسی وجود ندارد! و این، تازه آغاز ماجراهایی بود که در نهایت، به احداث ساختمان جدیدی در کنار سالن اجلاس سران منجر شد و تا یک ماه پیش از برگزاری اجلاس، اثری از آن نبود! گرچه وزارت مسکن موفق شد این ساختمان را نصفه و نیمه به اجلاس برساند، اما نتوانست آن را برای برگزاری اجلاس وزیران خارجه مهیا کند و لاجرم اجلاس وزیران خارجه در مرکز همایشهای صدا و سیما برگزار شد. میشود حدس زد که ساخت عجولانه چنین ساختمانی هزینههای اضافی به دولت تحمیل کرده است. با این حال، تصمیمات و رفتارهای عجولانه و برنامهریزینشده منحصر به ساختمان نبود و طیفی از مسائل مختلف را -از حفاظت تا تشریفات- شامل میشد و نشانههایی از آن، در حین برگزاری اجلاس، خود را نشان میداد. این نگرانی که برگزاری اجلاس با حوادث غیرمترقبهای منجر به بیآبرویی برای نظام شود، تا آخرین روزهای برگزاری اجلاس، مسئولان برگزارکننده را همراهی میکرد. با این حال، خدا با بود! و باید دید اگر خدا با ما نبود(!) و بهخاطر آبروی جمهوری اسلامی کمکاریهای مسئولان ما را جبران نمیکرد، چه مشکلات و مسائلی میتوانست دامن اجلاس را بگیرد.
اما توقع کمی است که از برگزاری اجلاسی با این درجه از اهمیت، فقط انتظار برگزاری بیحادثه و بیحاشیه آن را داشته باشیم. اجلاسی چنین، موقعیت منحصربهفردی برای بهرهبرداری تبلیغاتی در جهت اهداف جمهوری اسلامی بود و خدا رحمت کند پدر و مادر کسی را که خودروهای دانشمندان شهید هستهای را در محل برگزاری اجلاس وزیران به نمایش گذاشت! درباره منحصربهفرد بودن اجلاس غیرمتعهدها از دید رسانهای، میشود ساعتها حرف زد. اما توجه به سه نکته در این مقال کافی است: تعداد سران و وزیران شرکتکننده در اجلاس، تعداد خبرنگاران خارجی حاضر در اجلاس، و تمرکز مکانی خبرنگاران. دریغ که چه فرصتی از دست رفت!
سستی رسانهای
در شرایطی که تا چهار ماه پیش از برگزاری اجلاس غیرمتعهدها در تهران، حتی شهر محل برگزاری آن معلوم نبود، میشود انتظار داشت که صدا و سیما نیز از این بیبرنامگی مستثنی نیست. صدا و سیما که در برگزاری انتخابات مختلف از 8-9 ماه پیش وارد عمل میشود و سفارش ساخت برنامه میدهد و برای ماههای مختلف سیاست رسانهای میدهد، اجلاس غیرمتعهدها در تهران بهاندازه یک انتخابات هم در دستور کار رسانه ملی نبود و فعالیتها و برنامهریزیهای مدیرانش از حدود یک ماه پیش از برگزاری آغاز شد!
خاطرات شیرین بیبرنامگی
بیبرنامگیهای حاکم بر اجلاس، خاطرات شیرینی هم داشت. بخشی از این خاطرات شیرین، مربوط به تیمهای حفاظت اجلاس بود. حفاظتیها که البته نباید زحمات اثربخششان در برگزاری آرام و امن اجلاس نادیده گرفته شود، گاهی هم رفتارهای جالبی از خود نشان میدادند. از تدابیری که آنها برای کنترل و مرتبهبندی ورود و خروجها اندیشیده بودند، صدور کارتها و نشانهای رنگارنگ و متفاوت بود. اما در عمل، دیده میشد که حتی هیئتهای خارجی شرکتکننده بهاندازه کافی در این باره و درهای ورودی مربوط به خود توجیه نشده بودند. صبح روز اول اجلاس سران، بسیاری از هیئتهای خارجی دورتادور سالن اجلاس آنقدر چرخیدند تا درِ مربوط به خود را پیدا کنند. نحوه نامگذاری درها نیز به این سردرگمی میافزود. مثلا درب اصلی سالن اجلاس در خیابان یمن، «درب شرقی» نامیده شده بود؛ و در دیگری که صد متر پایینتر از همین در، آنهم در ضلع شرقی سالن قرار گرفته بود، «درب جنوبی»! آنوقت معلوم نبود که درب ضلع جنوبی سالن در بزرگراه چمران، چرا «درب غربی» نامیده شده!
خاطره شیرین دیگر، این بود که بعد از سخنرانی رهبر انقلاب و خروج ایشان از سالن اجلاس، هرکس از خبرنگاران و دستاندرکاران که از سالن خارج میشدند، در صورتی که روی کارتشان هولوگرام نقرهای خورده بود، از ورود دوباره منع میشدند؛ در حالی که همکارانشان با همان رتبه امنیتی در سالن باقی مانده بودند. «هولوگرام نقرهای» شده بود یک واژه «اعصابخوردکن» که نهتنها بیرون سالن اجلاس، بلکه داخل آن هم آنها را مثلا از ورود به آسانسور یا حرکت بین طبقات منع میکرد. جالبتر اینجا بود که برخی خبرنگارانِ نقرهای در یک فاصله پنج متریِ جزیرهوار گیر میکردند و از ورود به هردوطرف منع میشدند! یا مثلا از عبور از یک راهپله منع میشدند و فقط 10 متر آنطرفتر با راهپله مشابهی به همان جایی که میخواستند میرفتند!
ایران خیلی سازمانیافته است
یک از فرصتهای حواشی اجلاس، گپ و گفت با خبرنگاران و مهمانان خارجی شرکتکننده است. برای شما هم شاید جالب باشد که وقتی از یک خبرنگار خارجی نظرش را درباره ایران پرسیدم، ایران را کشوری بسیار زیبا و سازمانیافته (organize) توصیف کند! میشود حدس زد که این خبرنگار، از کشوری مثل هند آمده باشد!
کاهش مقبولیت اردوغان
فرصت همکلامی با چند خبرنگار ترک هم از قسمتهای مفید اجلاس برای من بود. از آنها درباره اردوغان پرسیدم و رفتاری که در قبال سوریه میکند. گفتند: نمیدانیم چرا اردوغان اینطوری شد! گفتم: درست مثل ما که نمیدانیم چرا احمدینژاد اینطوری شد! خندیدند. گفتند: محبوبیت اردوغان بعد از ماجرای سوریه بشدت کم شده و البته بعضی از مردم ترکیه هم چون تصویر مثبت گذشته از اردوغان را هنوز باور دارند، بر اینند که حمایت امروز او از معارضان سوری هم درست است.
لنگهکفشی به سوی امیر قطر
ساعتهای پایانی اجلاس، یکی از شیوخ عرب اجلاس را دو مترجم خانم دوره کرده بودند و با او عکس میگرفتند. پرسیدم کیست؟ گفتند نمیدانیم؛ از لباسش خوشمان آمده! از خودش پرسیدم اهل کجاست؛ گفت قطر. بعد از سلام و علیکی پرسیدم: شیخ حمد مسلمان است یا صهیونیست؟ عصبانی شد و گفت: «تو» صهیونیستی! پرسیدم: آنکه برای صهیونیستها خانه میسازد، منم یا امیر قطر؟ عصبانیتر شد و رفت سراغ مسئولان اجلاس و مرا به آنها نشان داد و گفت: این به امیر قطر فحش داده! تحریکشان کرد که اگر با این برخورد نکنید، فلان و بهمان میکنم! حفاظتیهای اجلاس آمدند و ماجرا را پرسیدند. توضیح دادم و گفتم شما کار خودتان را بکنید تا فکر نکند دولتی هستم. مقام قطری دستبردار نبود.
یکی از بچههای تشریفات اجلاس آمد و گفت: خواهش میکنم بیا و عذرخواهی کن که ماجرا تمام شود. گفتم چشم. نگران بودم شری درست شود که دستاوردهای اجلاس را حتی سر سوزنی تحتالشعاع قرار دهد. همراه با دو نفر از بچههای تشریفات و حفاظت اجلاس رفتیم داخل سالن و ازش عذرخواهی کردم. بهش گفتم من دولتی نیستم؛ یک روزنامهنگارم و کار روزنامهنگار سؤال پرسیدن است؛ ولی چون مهمان مایی، عذر میخواهم.
عذرخواهی من را پذیرفت و تمام شد. اما تمام نشد. خبر داشت بسرعت همه سالن اجلاس را میگرفت. مسئولان اجلاس یکییکی میآمدند و ماجرا را میپرسیدند. من هم توضیح میدادم. شیخان معاون اطلاعرسانی ریاست جمهوری یکی از کسانی بود که از من توضیح خواست. جواب اولی که دادم، گفت اگر ما چنین خبرنگاری نخواسته باشیم، چکار باید بکنیم؟ گفتم: «هیچ؛ بگویید بروم بیرون اجلاس. ولی یادتان باشد که من خبرنگارم و خودم را روزنامهنگار معرفی کردهام تا دولتی محسوب نشوم. در عین حال، از او عذرخواهی هم کردهام تا ماجرا دنبالهدار نشود.» آقای شیخان سکوت کرد و بعد هم گفت: لازم نیست از اجلاس بروی.
با این حال، ماجرا تمام نشد! چند نفر از مدیران ارشد در حال رد شدن بودند که ماجرا به گوش آنها هم رسید. صدایم زدند و پرسیدند. گفتم بله؛ من این جمله را گفتهام. يکيشان گفت: غلط...، کار بسیار غلطی انجام دادهای! و بعد با تندی گفتند: همین حالا از اینجا برو و در اجلاس نمان!
دقایقی بعد در حالی که سالن اجلاس را ترک میکردم، به ریشه برخورد مدیران ارشد با چنین موضوعی فکر میکردم. به اینکه چقدر عجولانه تصمیم گرفتند. به اینکه یادشان نبود من نماینده افکار عمومیام؛ نه نماینده دولت ایران. به اینکه با همان مصلحتاندیشیهای آقایان، از مقام قطری عذرخواهی کردهام و او هم پذیرفته. به اینکه مسئولان ریاست جمهوری هم میگویند بمان؛ اما آقایان آنقدر دستپاچه شدهاند که یادشان رفته دو سال پیش در همین رسانه ملی برای خبرنگار عراقی که بهسمت بوش لنگهکفش پرت کرد، کف میزدند و از او قهرمان ساختند.
من نمیخواهم قهرمان شوم. وقتی این سؤال را از مقام قطری میپرسیدم، این چیزها اصلا توی ذهنم نمیگذشت. اما من خبرنگارم و نماینده افکار عمومی. نماینده افکار عمومی، دیپلمات نیست. اگر برایم کف نمیزنید، سنگم نزنید!
یاسر قدسی، متولد 1359/ تربت حیدریه، بزرگشده مشهد، ساکن تهران، لیسانس ارتباطات (روزنامهنگاری) از دانشگاه علامه طباطبایی، روزنامهنگار، دبیر خبر و خبرنگار رادیو از سال 1379 تا 1390.