در "جماران" چه گذشت؟
احترام نظامي ناوشکنها و شناورهاي خارجي به ناوشکن ايراني جماران. اين، شروع افتخارآميز اولين ماموريت جماران در آبهاي خليج فارس بود. جماران که از اسکله جدا شد، صداي سوت ساير ناوشکنها و شناورهاي نيروي دريايي ارتش _که همه خارجي بودند_ بهاحترام جماران و کساني که آن را ساخته بودند، بلند شد و جماران با همين عمر کمش مانند يک درجهدار بلندپايه به احترامشان پاسخ ميداد. تصور عظمت ناوشکن جماران براي کسي که آن را از نزديک نديده باشد، دشوار است. يک زمين فوتبال را از عرض نصف کنيد و بعد هفت طبقه کوچک و بزرگ برايش بسازيد؛ هفت طبقه فلزي با انبوهي از سازههاي کوچک و بزرگي که هرکدامش دنيايي است. از اتاقهاي عملياتي و فرماندهي و موتورخانه بگيريد تا اتاقهاي خواب و رختشوخانه و آرايشگاه و باشگاه ورزشي، و حتي اتاق عمل! فقط طول سيمها و کابلهايي که در ناوشکن جماران _منهاي دستگاههاي الکترونيکش_ به کار رفته، دهها که نه، صدها کيلومتر است؛ 400 کيلومتر. از اين 400 کيلومتر، بخشي را کابلهاي سنگيني تشکيل ميدهد که چند سانتيمتر قطر دارد. چنين کابلي را براحتي نميشود حمل کرد. ميگفت: ده_بيست نفرمان کابل را روي دوشمان ميانداختيم؛ يک يا علي ميگفتيم و يک قدم جلو ميرفتيم؛ در گرماي 40 درجه جنوب؛ آنهم لابلاي سازهاي فلزي که حرارت را بيشتر ميکند. يکيک اين مردان، حرفهايي شنيدني دارند. موسفيدشان ميگفت وقتي کار را شروع کرديم، چقدر ما را مسخره کردند که خودتان را علاف نکنيد؛ نميتوانيد. آن يکي ميگفت: اولين باري که براي جماران گريه کردم، وقتي بود که کاسه ناوشکن را به آب انداختند. با خودم گفتم مرد با اين سن و سال که گريه نميکند. بعد که ديدم تنها نيستم، بدون خجالت نيم ساعت گريه کردم. جماران بهدست مرداني ساخته شد که سر تا پايشان را غيرت فرا گرفته بود. اين را وقتي ميشد فهميد که نه جلوي دروبين بودند و نه پشت تريبون. با هيچکدامشان مصاحبه نکردم. گپ زدم تا حرف دلشان را بفهمم. در گپوگفتهاي خودماني وقتي درباره دشمن حرف ميزدند، طوري دندانها را به هم ميفشردند که انگار همين الان يقه اوباما يا نتانياهو را گرفتهاند و با مشت ميخواهند بکوبند به صورتش. يکيشان ميگفت: اين آهنپارهها و پيچ و مهرهها مهم نيست. مهم، اعتقادي است که "جماران"ها را ميسازد. يکي از فرماندهانشان که اسرار نظامي را لو نميداد، ميگفت: جرئت ميکنند، بيايند. باهرچه دارند بيايند تا ما هم رو کنيم که سلاحهاي ما چيست و بردشان چقدر است. جماران در اولين ماموريتش، خيلي چيزها را نشان داد؛ قدرت بعضي از ادواتش را و قدرت ايمان کساني که روي آنند. موقع برگشت، دريا طوفاني شد تا هم "جماران" امتحانش را پس داده باشد و هم ما دريانديدهها بفهميم که کار کردن در نيروي دريايي ارتش و روي ناوشکن جمارانش مرد ميخواهد؛ مانند مرداني که جماران را ساختند و مانند پير جماران.
پينوشت: ناوشکن تمامايراني جماران از اولين ماموريتش باموفقيت بازگشت. اولين ماموريت موفقيتآميز ناوشکن جماران در تنگه هرمز و خليج فارس، با حضور دهها خبرنگار از رسانههاي مختلف همراه بود و من يکي از اونا بودم. نوشته بالا، توصيف کوچکي است از دنياي بزرگي که روز يکشنبه ديدم؛ توصيفي که ميشد از راديو پخش بشه. و گرنه، گفتنيها زياده. يکشنبه يکي از بهترين روزهاي زندگيم بود....
یاسر قدسی، متولد 1359/ تربت حیدریه، بزرگشده مشهد، ساکن تهران، لیسانس ارتباطات (روزنامهنگاری) از دانشگاه علامه طباطبایی، روزنامهنگار، دبیر خبر و خبرنگار رادیو از سال 1379 تا 1390.