نوابغ آقاي رئيسجمهور!
اصل خبر براي من چندان غيرعادي نبود: اسفنديار رحيممشائي معاون اول رئيسجمهور شد.
مگر احمدينژاد را و عشق و علاقه وافرش به رحيممشائي را نميشناختم؟ ميشناختم؛ گرچه فکر نميکردم حتي به آن ۲۴ و نيم ميليون نفر پشت کند. رحيممشائي کسي است که هيچيک از کساني که به احمدينژاد رأي دادند ـ حتي حاجمنصور و حامد طالبي و فاطمه رجبي! ـ قبولش ندارند.
ميشود حضور کسي را در مراسمي در ترکيه، حتي هنگام رقص زنان توجيه کرد؛ ولي مگر ميشود کسي را قبول داشت که روي نژادپرستهاي اسرائيل نام مردم مينهد و خود را دوست مردم اسرائيل مينامد!؟ مگر ميشود کسي را قبول داشت که ميگويد: دوره اسلامگرايي به پايان رسيده است!؟ اگر کسي مثل آقاي خاتمي با ژست گفتگوي تمدنها اين حرفها را ميزد، چه ميکرديم با او!؟
حکم انتصابي که احمدينژاد براي رحيممشائي زد، متعجبم کرد. با خودم ميگفتم: يعني ممکن است که آقا وارد ماجرا شود؟ آقا يک بار ديگر در زمان شهرداري آقاي احمدينژاد به او گفته بودند که رحيممشائي را از رياست سازمان فرهنگي ـ هنري شهرداري بردارد.
آقاي احمدينژاد ميگويد: شما آقاي رحيممشائي را نميشناسيد! شايد راست ميگويد. ما بهاندازه آقاي احمدينژاد آقاي رحيممشائي را نميشناسيم؛ و همينطور آقاي کردان و آقاي رحيمي و آقاي جهرمي را. آقاي کردان اين روزها بهعنوان بازرس ويژه رئيسجمهور اينجا و آنجا ميرود؛ کسي که ـ اگر سمت عاليرتبه نداشت ـ بايد بهخاطر جعل مدرک محاکمه و مجازات ميشد و نشد، حالا بايد چشم تيزبين رئيسجمهور ايران در موشکافي تخلفات و قانونگريزيها باشد! کاش لااقل کردان را ميشناختيم و رويکردش در صدا و سيما را!
کاش رحيمي را ميشناختيم که بهاتفاق کردان و جهرمي (معروف به باند کرج!)، طي چند دوره انتخابات، در کسوت هيئت نظارت، چه خوشخدمتيهايي که به جريان راست نکردند!
آقاي رئيسجمهور، لطفا اين نوابغ را به ما بشناسانيد!
با همه اينها وقتي به آقاي احمدينژاد رأي دادم، عشق و علاقهاش را به اين آقايان ميدانستم! رويمان به ديوار که ميدانستم و بهش رأي دادم! (اگر ممکن است صورتم را شطرنجي کنيد!) همين حالا رأيم را پس ميگيرم و رأي سفيد داخل صندوق مياندازم. گرچه بايد اين کار را در روزهايي انجام ميدادم که او هيزم ناداني را در آتش بيديني ديگران ريخت؛ و سوزاند آنچه را که نبايد ميسوخت؛ اعتماد مردم را و بزرگترين سرمايهاي که براي انقلاب باقي مانده بود.
حکم رهبري براي عزل رحيممشائي را که شنيدم، دلم خنک شد. ولي نميشد تصورش را کرد که آقاي احمدينژاد اجراي دستور رهبري را که اينقدر براي حيثيت او از خودش مايه گذاشته، شش روز به تأخير بيندازد! و آخرش هم اعلام کند که: مرقومه جنابعالي بنا بر اصل ۵۷ قانون اساسي اجرا شد! اين يعني همان حدي از التزام عملي که اعضاي نهضت آزادي در برگههاي ثبت نام کانديداتوري مجلس و رياست جمهوري مينويسند! البته فکر ميکنم اگر آنها بودند، همان روز اول، اين اندازه التزام را نشان ميدادند؛ نه شش روز بعد!
یاسر قدسی، متولد 1359/ تربت حیدریه، بزرگشده مشهد، ساکن تهران، لیسانس ارتباطات (روزنامهنگاری) از دانشگاه علامه طباطبایی، روزنامهنگار، دبیر خبر و خبرنگار رادیو از سال 1379 تا 1390.