از هوتَل معصومی کابل تا سیبزمینی پختههای انگلیس
این روزها که سرما قدری مردم ایران را قلقلک میدهد، ناخودآگاه یاد خاطرات پارسال افغانستان میافتم. افغانستان در آن روزهای آذر ۸۵ سردتر از این روزهای تهران و مشهد و خیلی دیگر از شهرهای ایران نبود؛ ولی بیشتر لمسش میکردیم؛ چون گازکشی نبود و گازوئیل هم لیتری ۵۰۰ تومان به بالا بود.
یادش بخیر مسافرخانهای که یک شب در کابل خوابیدیم. سرما عمق استخوانمان را میسوزاند. هوای کابل سردتر از این روزهای تهران نبود. ولی یک اتاق مسافرخانه را با یک پیکنیک، شبی ۱۸ هزار و ۵۰۰ تومان میدادند. پیکنیک اضافی را باید دو هزار تومان پول میدادیم. ما ولخرجی کردیم و یک پیکنیک اضافی هم گرفتیم! کمکم دیگر از دهانمان بخار بیرون نمیآمد. گوشتهای قرمه را که در تمام سفر افغانستان با روغنهای ماسیده میخوردیم، این بار جلوی پیکنیک گرم میکردیم و انگار غذای جدیدی میخوریم! با کاپشن خوابیدیم. من هم این کاپشن اسکیمویی را که این روزها در تهران میپوشم و در واقع دو تا کاپشن است، پوشیده بودم. نفری دو تا پتو هم که از مسافرخانه گرفته بودیم، رویمان انداخته بودیم. نماز صبح که میخواستیم از زیر پتوها بیرون بیاییم و راهی مزارشریف شویم، پیکنیکها رو به خاموشی بود و اتاق آنقدر سرد شده بود که بیرون آمدن از زیر پتو و وضو گرفتن و نماز خواندن، برایمان کابوس بود. یادش بخیر...!
در مزارشریف البته وضع خیلی بهتر بود. هتلی کاملا آبرومندانه گرفتیم؛ مثل یک هتلآپارتمان تمیز در مشهد خودمان. ولی کپسول که یکی دو ساعت روشن بود، چشمایمان را میسوخت و برق هم ساعات زیادی ضعیف بود و بخاری برقی جوابگو نبود. اینجا هم شبها با کاپشن و دو تا پتو میخوابیدیم؛ ولی اینجوری دیگر سرما نمیخوردیم.
همهجای افغانستان، آثار سرما و گران بودن سوخت توی چشم بود؛ از در و پنجرههای مشمّعزده تا حمامهای مسافرخانهها که فقط ساعتهای خاصی گرم میشد....
وقتی از افغانستان برگشتیم، به بچهها میگفتم کاش بهجای سربازی، پسران را یکی ـ دو ماه بفرستند افغانستان. اما کمتر از شش ماه بعد نظرم عوض شد. حالا فکر میکنم اگر پسران نازنعمتدیده ایران را انگلیس هم بفرستند، برای اینکه قدر ایران را بدانند، کافی است.
خانمم که از ۹ ماه پیش در انگلیس اقامت دارد، تعریف میکند: قیمت سوخت و انرژی، مبنای همهچیز است؛ از رفت و آمد گرفته تا سبک غذا پختن و لباس پوشیدن. اصلا سبک زندگی مردم را انرژی تعیین میکند. در انگلیس کسی چایی دم نمیکند. بیشتر، چای کیسهای رایج است. در انگلیس کسی سیبزمینی را آبپز نمیکند. در انگلیس، توی خانه هم مردم لباس کاموایی و گرم میپوشند تا لازم نباشد دمای خانه را بالا نگه دارند....
اگر پسرهای ایرانی را چند ماه بفرستند انگلیس، شاید برکاتش بیشتر از این دوره خدمت سربازی باشد. این، نظر من است. اینطوری هم قدر ایران را میدانند؛ هم صرفهجویی یاد میگیرند و هم اگر روزی مسئول شوند، احتمالا خواهند فهمید که با یارانه دادن، مردم صرفهجو نمیشوند و فرهنگسازی بدون بسترسازی ممکن نیست.
امروزه، هم افغانستان فقیر و هم انگلیس ثروتمند میدانند که عهد یارانه ـ مگر در موارد استثنا ـ گذشته است.
یاسر قدسی، متولد 1359/ تربت حیدریه، بزرگشده مشهد، ساکن تهران، لیسانس ارتباطات (روزنامهنگاری) از دانشگاه علامه طباطبایی، روزنامهنگار، دبیر خبر و خبرنگار رادیو از سال 1379 تا 1390.