جمعۀ انتخابات داشت به آخر ميرسيد و التهابها نيز.
براي پيگيري لحظهبهلحظه نتيجه انتخابات، شب اداره ماندم. ساعت ۱۰-۱۱ شب بود که بيانيه شگفتانگيز ميرحسين روي خط آمد؛ بيانيه پيروزي قبل از شمارش آرا! گفته بود که من پيروز انتخاباتم و مردم آماده برگزاري جشن پيروزي در شب ميلاد حضرت زهرا باشند! همزمان، در مصاحبهاي گفته بود: اگر نتيجه انتخابات، چيزي جز پيروزي من باشد، مردم به خيابانها بيايند. سه روز قبل، همين حرف را همسرش زهرا رهنورد هم گفته بود. بوي بدي از يک نگراني به مشام ميرسيد. تابهحال چنين حکم قاطعي درباره نتيجه انتخابات ـ آنهم از سوي شخص کانديدا ـ سابقه نداشت. در خوشبينانهترين حالت، بايد ـ بهقول امير سياح ـ اسمش را «سندرم توهم پيروزي قبل از رايگيري» گذاشت.
اولين خبر، ابراز نگراني يک دوست و همکار طرفدار سرسخت ميرحسين بود که خواست نامش فاش نشود! او حدود ساعت ۱۱ و نيم بر پايه اطلاعاتي از مناطق مختلف کشور به همکار ديگرمان گفته بود که اوضاع آراي ميرحسين خوب نيست. من البته بهخاطر اختلاف رأيي که با او داشتم، از جزئيات اين اطلاعات خبردار نشدم.
دقايقي بعد، اين اطلاعات را از ياسر حوتي ـ دوست مشهدي ـ شنيدم. زنگ زد و اولين نتايج دهانبهدهان انتخابات را برايم گفت؛ از چند روستاي لرستان و خواف و چند جاي ديگر. هنوز زود بود که باور کنم نتايج کل انتخابات، همين است.
حدود ساعت يک نيمهشب، رئيس ستاد انتخابات کشور اولين نتايج رسمي انتخابات را داد. نسبت، هماني بود که ياسر حوتي گفته بود. نتايج بعد از آن هم، همان نسبت باورنکردني را تاييد ميکرد. يعني اگر تقلبي هم شده باشد، ممکن است با اين وسعت باشد!؟ اين، سؤالي بود که تا صبح خوره ذهنم شد. اگر تقلب شده باشد، اوضاع مملکت چه ميشود؟ براي آرام گرفتن ذهنم، با هرکسي که ميتوانستم درباره آراي صندوقهاي مختلف صحبت کردم.
با محسن حداديان ـ از دوستان مشهدي که چند روز قبل از انتخابات با من سر نتيجه انتخابات شرط بسته بود ـ همان نيمهشب صحبت کردم. محسن گفته بود اگر ۳۵ ميليون نفر در انتخابات شرکت کنند، احمدينژاد ۲۰ ميليون راي ميآورد. حالا مدرک ليسانس و خبرنگاريام را توي سرم ميزد که: من کاسب از توي خبرنگار آراي مردم را بهتر تشخيص ميدهم!
محسن تازه حالا استدلالش را براي راي آوردن احمدينژاد گفت. استدلالش کارگران مغازهاش بودند که هريک گفته بودند اکثريت قاطعي از مردم روستاهايشان ـ در جاهاي مختلف خراسان ـ به احمدينژاد راي ميدهند. محسن ميگفت فلان کارگر مغازه ما که نظام را قبول ندارد و در همه عمرش راي نداده است، حالا ميخواهد به احمدينژاد راي بدهد. علتش اين بوده که در جواب نامه مادرش به احمدينژاد، از رياست جمهوري تماس گرفته و عذرخواهي کرده بودند که: مشکل بيکاري، مربوط به همه کشور است؛ ببخشيد که ما نميتوانيم براي بيکاري جوان شما کاري بکنيم. ولي همين تماس و عذرخواهي، کافي بود که خانواده آن جوان احساس کنند ديده شدهاند. محسن مثالهاي ديگري هم زد؛ از اينکه فلان کس گفته: وقتي احمدينژاد به مشهد آمد، من صبح زود براي استقبال به فرودگاه رفتم؛ چون جاده روستاي ما که در زمان دولتهاي گذشته فقط وعده آسفالت کردنش داده شده بود، در زمان احمدينژاد آسفالت شد.
با برادرم ـ که در آخرين لحظات خودش را راضي کرده بود به احمدينژاد راي بدهد ـ هم حرف زدم. گفت: هفته پيش که به روستاي کَنگ در اطراف مشهد رفته بوديم، فقط پوستر احمدينژاد ديديم؛ جز يک بنگاهي که پوستر ميرحسين را زده بود.
نمونههايي از شهرستان دماوند و روستاهاي بابل را هم گرفتم. راي، قاطعانه با احمدينژاد بود.
در تهران هم نمونههايي از پايين شهر وجود داشت که ميگفت: پايينتر از خيابان انقلاب، راي با احمدينژاد است. يک نمونهاش آراي صندوق دبستان فرشته در خيابان کارگر جنوبي بود که احمدينژاد ۸۵۰ راي و موسوي ۸۱۰ راي داشت.
ديروز صبح، علي نورآبادي نظرم را درباره نتايج انتخابات پرسيد که آيا باورپذير است يا نه. علي خودش به احمدينژاد راي نداده بود. پرسيدم: آراي روستاي خودتان چطور بود؟ گفت: روستاي ما (از توابع سبزوار) ۳۰ خانوار دارد که جز ۶ خانوار، بقيه با احمدينژاد بودند.
با همه اينها، منتظرم بودم آراي کل کشور به تفکيک استانها و شهرها منتشر شود. امروز تفکيک آنها را ديدم. در سيستان و بلوچستان، آذربايجان غربي، بعضي شهرهاي آذربايجان شرقي، اغلب مناطق سنينشين (مثل بندر ترکمن)، شهرهاي اردکان، يزد و تهران، آراي موسوي بيشتر از احمدينژاد است. در سيستان و بلوچستان، راي زابل (شيعهنشين) با احمدينژاد است؛ ولي بقيه، در بعضي شهرها راي موسوي تا چهار برابر احمدينژاد هم ميرسد. در تبريز، احمدينژاد با تفاضل ناچيزي بالاتر است. در شميرانات (شمال تهران) راي موسوي دو برابر احمدينژاد است. بااينکه اغلب مردم جنوب تهران با احمدينژاد بودند و تراکم اين مناطق خيلي زياد است، آمار وزارت کشور نشان ميداد در تهران، موسوي پيشتاز بوده است.
وبلاگ نقي مختاري هم نمونههاي آماري پراکندهاي از چند روستاي مختلف کشور آورده است.
از طرفي، ميرحسين موسوي و طرفدارانش تابهحال حتي يک نمونه از مصاديقي را که نشان دهد آرا دستکاري شده، رو نکردهاند. ميگويند بسياري از نمايندگان ما اجازه حضور در صندوقها را نيافتهاند يا اخراج شدهاند. نگفتهاند اين نمايندگان ناظر چند نفرند و بالاخره در چند صندوق از چهل و چند هزار صندوق نماينده نداشتهاند. آيا آراي همان صندوقهايي که نماينده داشتهاند، با آراي اعلامشده مطابقت ندارد؟ حتي نامه امروز موسوي به شوراي نگهبان هم جز کليگويي چيزي نداشت. اگر نمونههاي واضحي از عدم تطبيق آمارها داشت، بايد ميآورد. ميزان صداقت و حسن نيت آقايان را حالا بايد شناخت. حالا ديگر ميشود گفت: سندرم توهم در کار نيست.
از مجموع اطلاعات پراکندهاي که اين چند روز بهدست آوردم، برايم مسجل شد که نتيجه کلي انتخابات ـ ولو در بدبينانهترين حالت، يکي دو ميليون راي جابجا شده باشد ـ همين است. اين يعني غلبه «دامون» بر «آمون»!
بايد بپذيريم، راي مردم روستاها و مناطق محروم، بيش از مردم شمال شهر تهران تعيينکننده است. راي «دامون»ها عليه «آمون»ها! راي پابرهنگان و طرفداران واقعي مستضعفين عليه طبقه اشراف. قبل از انتخابات هم کاملا واضح بود که انتخابات، طبقاتي شده است.
و امروز هم که تمام خيابان آزادي و بخشي از خيابان انقلاب تهران مملو از صدها هزار هوادار موسوي شده بود، چيز جديدي ثابت نشد. وزارت کشور هم گفته بود که راي تهران و بخصوص بالاي شهر تهران، با موسوي بوده است. اما اگر شهرستانها و روستاها و مناطق عشايري و محروم بخواهند نشان دهند که احمدينژاد را خواستهاند، چگونه ميتوان راهپيمايي متراکمي از آنان را شکل داد؟!
و چگونه ميتوان به بالاي شهريهاي تهراني قبولاند که در برابر شما، مردم پراکنده در روستاها و شهرستانها هم حق دارند آنچه را که شما دروغ و عوامفريبي و ديکتاتوري ميخوانيد، دوباره بر خود و سرنوشت خود حاکم کنند؟