تبليغاتX
     حکایت قلم و دل - هاشمي انحصارطلب يا احمدي‌نژاد دروغگو!؟
نوشته‌ها، دل‌نوشته‌ها و تجریه‌های خبرنگاری من

سريال "سلطان و شبان" را يادتان هست؟

وقتي سلطان از خانه شبان (شيرو) سر در آورد، شباهت ظاهري اين دو آنقدر بود که حتي مادر شبان متوجه ماجرا نشد. ولي چيزي نگذشت که تفاوتهاي زياد رفتاري، مادر شبان را مطمئن کرد که "اي شيرو شيروي مو نيست!"

سالها منتظر ميرحسين بوديم. وقتي آمد، گفتم خدا را شکر؛ راي ما معلوم شد. با اينکه دور دوم انتخابات نهم هم به‌ناچار به احمدي‌ن‍ژاد راي داده بودم، ولي از خيلي "چيز"ها(!) ــ خصوصا کردان و رحيمي و جهرمي و رحيم‌مشائي و محصولي‌اش ــ بشدت دلخور بودم. گرچه خيلي از نقاط قوت احمدي‌نژاد ــ مثل سلامت شخصي و خانوادگي، و عاري بودن از خوي تفرعن ــ واقعا ارزشمند است، ولي منتظر آمدن کسي بودم که نقاط قوت او را بدون نقاط ضعفش داشته باشد. ميرحسين که آمد، به‌نظرم آن فرد را يافتم.

اولين بيانيه رسمي ميرحسين که منتشر شد، خوشحالتر شدم. ترکيبي از اصولگرايي و اصلاح‌طلبي بود. خودش را اصولگراي اصلاح‌طلب ناميد. يکي از جمله‌هاي خيلي قشنگي که آن روزها از ميرحسين نقل شد، اين بود که: اصلاح‌طلبي بازگشت به اصول است.

در اولين سخنراني انتخاباتي ميرحسين ــ مسجد نازي‌آباد ــ شرکت کردم. برايش کف هم زدم؛ جايي که گفت "تا قبل از شهادت باکري ‌کسي نمي‌دانست که او تحصيلات دانشگاهي هم دارد. ولي امروز براي بالا رفتن از نردبان قدرت، مدرکها جعل مي‌کنند!". هنوز جمله‌اش تمام نشده بود که برايش کف زدم و جمعيت هم به‌دنبال من کف زدند. ولي اول تا آخر سخنراني‌اش جز توپيدن به احمدي‌نژاد حرفي نزد.

از همان روزها نگران يک چيز بودم: نکند ميرحسين براي جلب آراي چشمگير مخالفان احمدي‌نژاد، خود را نيازمند تغيير چهره ببيند و به دام کساني بيفتد که امتحانشان را در اين نظام پس داده‌اند. بعد از سخنراني، اين نگراني را به‌نحوي به ابوالفضل فاتح ــ مسئول کميته تبليغات ستاد ميرحسين ــ‌ گفتم.

نطقهاي بعدي ميرحسين هم چيزي جز تکرار همان انتقادها به احمدي‌نژاد نبود. انتقاد به احمدي‌نژاد اشکالي نداشت و ندارد؛ بي‌انصافي چرا. اشکال مهمتر اين است که هويت و رأي آوردن کسي وابسته به انتقاد باشد. همه اين حرفها هم ميرحسين را از چشم من نينداخت.

بعد از تعطيلات نوروز،‌ به‌همراه آقاي سليمي‌نمين به عيدديدني عمومي ميرحسين رفتيم. آقاي سليمي هر سال به ديدن ميرحسين مي‌رفت. يکي دو دوره قبل، از ميرحسين براي ورود به انتخابات دعوت هم کرده بود. آقاي سليمي به ميرحسين درباره دانشگاه آزاد گفت و اينکه چند ماه پيش، از او در اين باره وقت ملاقات خواسته؛ ولي داده نشده بود. گفت که "به سهم خودم از اينکه نام شما پاي فسادهاي آقاي جاسبي نوشته مي‌شود، ناراحتم." ميرحسين جوابي داد که معنايش را نفهميدم و گفت: حالا باهم صحبت مي‌کنيم. چند روز بعد، به آقاي سليمي وقت داد. اما در جواب همه حرفها راجع به دانشگاه آزاد گفته بود: "ما طرحي داريم که مي‌خواهيم دانشگاه آزاد را وقف کنيم!" اين حرف نه‌تنها معناي حقوقي و امکانش بشدت زير سؤال است، بلکه کمي نگران‌کننده است. با وقف دانشگاه آزاد ــ گيرم ممکن باشد ــ قرار است فساد مديريتي آن اصلاح شود؟! نشان مي‌دهد که آقاي ميرحسين يا از فساد آقاي جاسبي بي‌اطلاع است؛ يا نمي‌داند که اين کار، قدرت جاسبي را به‌عنوان عضو هيئت امناي دائمي موقوفه دانشگاه آزاد، رسما مادام‌العمر مي‌کند. چند روز بعد، اين طرح مبتکرانه(!) عيناً از زبان آقاي هاشمي رفسنجاني تکرار شد.

چيزي نگذشت. ميرحسين گفت که به‌خاطر قانون‌گريزي دولت احمدي‌نژاد، احساس خطر کرده و پا به عرصه انتخابات گذاشته است. گفت: ولي دولتهاي قبل قانون‌گريزي نداشتند!

بعدها با حمايتهاي رسمي فائزه هاشمي و کارگزاران و مشارکت از ميرحسين و نطقهايي که دستکم حکايت از محافظه‌کاري ميرحسين در برابر آنها داشت، ديگر مشخص بود که اتفاق تلخي ميرحسين را با آن تصويري که در گذشته از او مي‌شناختيم، متمايز کرده است. آن اتفاق تلخ، بازي خوردن ميرحسين از کساني است که گرچه علاقه چنداني به او ندارند؛ ولي در شرايط فعلي فقط مي‌توانستند با برگ او بازي کنند. ميرحسين براي آنها سه ويژگي مهم دارد: هم ظرفيت رأي آوردن در برابر يک رئيس‌جمهور، هم ظرفيت جلب آراي اصولگرايان، و هم اينکه ــ برخلاف کسي مثل خاتمي ــ سوختنش براي آنها چندان مهم نيست.

از طرفي، آيا جوکي از اين خنده‌دارتر هست که فکر کنيم کساني که اکنون براي ميرحسين چنين خرج مي‌کنند و چنان از آبرو مايه مي‌گذارند، هدفشان فقط اداي تکليف است؟! و بعد از انتخابات هم بدون هيچ سهم خواستني، فقط نفس راحتي مي‌کشند که وظيفه شرعي خويش را انجام داده‌اند!!؟

اتفاق ديگري هم افتاد. ميرحسيني که "صداقت" را شعار خود کرده بود، چند جا صداقت را زير پا گذاشت؛ مثلا جايي که گفت: "من در اين سالها سکوت نکرده بودم؛ بلکه محدوديت تصوير داشتم!" کيست که نداند ميرحسين در اين سالها هيچ ميلي به سخنراني و مصاحبه ــ حتي با نشريات اصلاح‌طلب ــ نداشت؟ چرا مظلوم‌نمايي؟ شواهد رد اين ادعا را از بين دوستان خودم دارم. يک نمونه‌اش، دوستي از تهيه‌کنندگان تلويزيون که تلفني با خود ميرحسين براي مصاحبه در برنامه تلويزيوني‌اش صحبت کرده بود؛ ولي آقاي ميرحسين ضمن برخورد خوبي، مصاحبه را نپذيرفته بود.

اينجا بود که معلوم شد: "اي شيرو، شيروي ما نيست!"

در اين گير و دار، احمدي‌نژاد هم ــ با وجود برخي خوبي‌ها ــ‌ به‌اندازه کافي ما را از خود عصابي کرده است؛ از دروغهايش گرفته تا کردان و رحيم‌مشائي‌اش. کروبي هم ــ فارغ از اينکه اکنون چه کساني دورش جمع شده‌اند ــ زندگي اشرافي و باج گرفتنش از شهرام جزايري، نقاط قوتش را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد. محسن رضايي هم گرچه بابرنامه‌تر از بقيه است، ولي دوست و دشمنش از فعاليتهاي او در قاچاق سيگار سخن مي‌گويند. اگر کسي در زندگي شخصي‌اش آلوده باشد، در مديريت کلان کشور آسانتر اهل معامله خواهد بود. هيچ دوره‌اي اينقدر سرگردان نبودم.

تلخي مناظره احمدي‌نژاد و موسوي گرچه خواب را از چشمانم گرفت، و اگرچه بعضي قسمتهاي صحبتهاي احمدي‌نژاد از منظر اخلاقي قابل دفاع نيست، ولي مگر توي دعوايي که آقايان از چهار سال پيش راه انداخته‌اند، مي‌شود حلوا پخش کرد!؟ اگر آقاي هاشمي لااقل به‌اندازه آقاي ناطق (بعد از انتخابات ۷۶) از خودش سعه صدر نشان داده بود و اين چهارساله ــ مستقيم يا با واسطه ــ از زمين و هوا احمدي‌نژاد را آماج حملات نمي‌کرد، قطعاً احمدي‌نژاد هم نمي‌گفت آنچه را که آن شب گفت.

من هم قبول دارم که اگر نيت احمدي‌نژاد در نام بردن از برخي افراد، خالص بود، مي‌بايست خيلي قبل از انتخابات اين کار را مي‌کرد. ولي اين را هم بايد پذيرفت که اگر نيت آقاي موسوي هم خالص بود، مي‌بايست در اين چهار سال زباني به انتقاد مي‌گشود؛ نه حالا که به‌دنبال استفاده از رأي مخالفان احمدي‌نژاد است. مضافاً اينکه وقتي کسي قانون‌گريزي دولتهاي پيشين را نديده است، مي‌شود به احمدي‌نژاد حق داد که نمونه‌هاي قانون‌گريزي‌هاي دولتهاي پيشين را ــ آن هم در سطح خانواده رئيس‌جمهور ــ به رخ او بکشد.

اينک دوباره يافتم که جنگ،‌ جنگ هاشمي انحصارطلب با احمدي‌نژاد دروغگوست. و حتي اگر بپذيريم هاشمي و ميرحسين دروغ نمي‌گويند، من هميشه بين هاشمي انحصارطلب و احمدي‌نژاد دروغگو ــ با در نظر گرفتن خوبي‌هاي هريک ــ به دومي رأي خواهم داد.

دوست عزيزي که اين اواخر،‌ بهترين رفيق گرمابه و گلستانم بوده و هست ــ و حالا طرفدار سرسخت موسوي است ــ وقتي بعد از مناظره، برايش پيامکي آميخته‌اي با طنز فرستادم که "و ما أدريک ما احمدي‌نژاد! راي ما معلوم شد"، زنگ زد و توپيد که "تو مسلماني؟! اگر تو مسلماني،‌ من زرتشي مي‌شوم!"

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 11:31  توسط یاسر قدسی  |