فرمود:
و اذا سألک عبادي عني، فإني قريب. أُجيبُ دعوة الداعِ اذا دعان. فليستجيبوا لي واليؤمنوا بي لعلهم يَرشُدون
و چون بندگانم درباره من از تو پرسند، من نزديکم. دعوت کسي که مرا بخواند، اجابت ميکنم. پس مرا اجابت کنند و به من ايمان بياورند تا راه يابند.
با عقل ناقصم از اين آيه اينجور ميفهمم که شرط استجابت دعا خودش است. ولي همين هم معمولا کار ما نيست: از خدا خواستن (و لا غير)
و فرمود:
يا أيها الذين آمنوا اتقوا الله؛ و لتنظر نفس ما قدمت لِغَدٍ. و اتقوا الله؛ إن الله خبير بما تعملون. و لا تکونوا کالذين نسوا الله فأنسيهم انفسهم
اي کساني که ايمان آوردهايد از خدا پروا کنيد؛ و هر کس بنگرد که براي فرداي خود چه چيزي پيش فرستاده است. و از خدا پروا کنيد؛ او به آنچه ميکنيد آگاه است. و مانند کساني نباشيد که خدا را فراموش کردند و او هم آنان را دچار خودفراموشي کرد
چقدر جالب است رابطه فراموشي خدا و خودفراموشي. و کسي که خودش را هم فراموش کند، آيا به فکر زاد و توشه فردايش خواهد بود؟!
خدا نکنه خدامون رو فراموش کنيم.
پناه بر خدا