تبليغاتX
     حکایت قلم و دل
نوشته‌ها، دل‌نوشته‌ها و تجریه‌های خبرنگاری من

آقاي احمدي‌نژاد ثابت کرد که منطق دکارت،‌ نقيضش هم صادق است:

من فکر نمي‌کنم؛ پس هستم!

رفتارهاي اين دو سه‌روز احمدي‌نژاد واقعا حيرت‌انگيز است. واقعا مي‌خواهد نشان بدهد که هست؛ اما با فکر نکردن!

آن از تاخير يک‌هفته‌اي در اجراي دستور رهبري، آن از نامه دوخطي و بي‌ادبانه‌اش به رهبري و همزمان‌ نامه پرطمطراقش به رحيم‌مشائي که تلويحا جوسازي يا جوزدگي را به رهبري نسبت داد، آن از دهن‌کجي‌اش به معلوم نيست چه کسي و انتصاب رحيم‌مشائي به رياست دفترش، آن از عزل اعجاب‌برانگيز همه معترضان به رحيم‌مشائي در دولت و پشيماني مصلحتي و زودهنگامش و ... .

و من نمي‌دانم يک ديوانه مگر چقدر ارزش دارد که بايد برايش اينهمه هزينه بار ممکلت کرد! به چيزهايي که در پست قبلي از رحيم‌مشائي نقل کرده بودم، اين را هم که يادم رفته بود،‌ اضافه کنم. او در جايي قريب به اين مضمون را گفته بود: امروز ترويج گردشگري از نماز واجبتر است!

گرچه ماجراي پسر آقاي روح‌الاميني هم _ که البته نمونه‌هاي زيادي دارد _ زياد به رئيس شوراي عالي امنيت ملي بي‌ربط نيست.

اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 14:24  توسط یاسر قدسی  | 

اصل خبر براي من چندان غيرعادي نبود: اسفنديار رحيم‌مشائي معاون اول رئيس‌جمهور شد.

مگر احمدي‌نژاد را و عشق و علاقه وافرش به رحيم‌مشائي را نمي‌شناختم؟ مي‌شناختم؛ گرچه فکر نمي‌کردم حتي به آن ۲۴ و نيم ميليون نفر پشت کند. رحيم‌مشائي کسي است که هيچيک از کساني که به احمدي‌نژاد رأي دادند ـ حتي حاج‌منصور و حامد طالبي و فاطمه رجبي! ـ قبولش ندارند.

مي‌شود حضور کسي را در مراسمي در ترکيه، حتي هنگام رقص زنان توجيه کرد؛ ولي مگر مي‌شود کسي را قبول داشت که روي نژادپرستهاي اسرائيل نام مردم مي‌نهد و خود را دوست مردم اسرائيل مي‌نامد!؟ مگر مي‌شود کسي را قبول داشت که مي‌گويد: دوره اسلامگرايي به پايان رسيده است!؟ اگر کسي مثل آقاي خاتمي با ژست گفتگوي تمدنها اين حرفها را مي‌زد، چه مي‌کرديم با او!؟....


متن کامل
+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 18:3  توسط یاسر قدسی  |