دیشب، خیالت تاب از کفم ربود
صبح که به محکمهام میبردند،
هیچ روی ماجرا را نمیشد انکار کرد:
لب و آغوش، گواه بر من بود
و یاقوت و بوی گل که از آنها میریخت، گواه بر تو
وه! که چه شیرین بود این رسوایی...
ديروز ايسنا درباره گشايش دفتر بنياد الغدير در شركت بيمه ايران خبري منتشر كرد كه به خودي خود و بدون نياز به هيچ توضيحي خواندني است. خلاصهاي از اين خبر را ببينيد:
ـ جواد سهاميانمقدم رئيس جديد شركت سهامي بيمه ايران ديدار خود با آيتالله خزعلي را موهبتي الهي دانست و گفت: من و همكارانم پاداش يك ماه روزهداري را امروز دريافت كرديم....
به همه خلق نمودم خم ابرو که تو داري
ماه نو هر که ببيند، به همهکس بنمايد
واقعا اگر سعدي در زمان ما ميزيست و قرار بود خم ابروي يار را به چيزي تشبيه کند، با بحثهاي تند و تيزي که سالهاي اخير در اواخر ماه شعبان تا اول شوال بهبهانه استهلال يا همان رؤيت هلال ماه، نُقل تلخ مجالس ميشود، چه ميکرد!؟ احتمالا چون ماه و هلال و استهلال کم و بيش از لطافت شاعرانه خارج و به واقعيتي گزنده تبديل شده، شيخ سخن از خير تشبيه ابروي يار به ماه نو ميگذشت؛ يا چيزي شبيه به اين مضامين را به شعرش اضافه ميکرد: "بهتر است خم ابروي تو با چشم غيرمسلح ديده شود؛ اما ديدنش با هر وسيلهاي، از نديدنش بهتر است!....
دیروز صبح گزارشی داشتم که با کمی سانسور، از پیک بامدادی خبر ۸ صبح رادیو ایران (سراسری)، اخبار ۸:۳۰ رادیو جوان و بخش خبری ۹:۳۰ رادیو پیام پخش شد. موضوع گزارش بهطور کلی، خودشیرینی دستگاههای دولتی برای کارمندان و مدیرانشان از جیب مردم بود. مصداق چنین رفتاری میتوانست آگهی شرکت ارتباطات سیار در روزنامه خصوصی دنیای اقتصاد باشد که حدود دو هفته پیش چهارصفحه رنگی روزنامه را به اسامی و عکس فرزندان نمونه کارکنان این شرکت اختصاص داده بود. معلوم شد این آگهی حدود هشت میلیون تومان برای شرکت ارتباطات سیار هزینه داشته....
اول دفتر به نام ایزد دانا
سلام
شاید این پنج ـ شش سالی که من بهعنوان یک دانشجوی ارتباطات و روزنامهنگار در ایجاد وبلاگ تاخیر کردم، هیچوقت جبران نشه؛ اما راستش تابهحال نمیتونستم درباره اینکه توش چی بنویسم و چهجوری بنویسم، با اسم حقیقی بنویسم یا مجازی، آیا میتونم مرتب آپ کنمش یا نه... و سوالاتی از این دست، با خودم کنار بیام....