تبليغاتX
     حکایت قلم و دل
نوشته‌ها، دل‌نوشته‌ها و تجریه‌های خبرنگاری من

اولين بار مي‌خواهم در وبلاگم رسما تبليغ وبلاگ ديگري بکنم؛ شايد به‌خاطر اينکه در اين گيرودار، بهتر باشد به‌جاي بحثهاي خشک‌ و خسته‌کننده‌اي که معمولا به دعوا مي‌انجامد، با زبان طنز صحبت کنيم؛ طنزهايي که با کمي تسامح، همان رويدادهاي امروز است.

شايد اينطوري بشود فهميد که بعضي استدلالها درباره تقلب در انتخابات، چقدر خنده‌دار است.

روزنامه تقلب سبز را ببينيد. مطالب مختلفش خواندني است. قيامت‌نامه را هم ـ با وجود طولاني بودنش ـ از دست ندهيد.

آفرين به ذوق صاحبش.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 16:47  توسط یاسر قدسی  | 

جمعۀ انتخابات داشت به آخر مي‌رسيد و التهابها نيز.

براي پيگيري لحظه‌به‌لحظه نتيجه انتخابات، شب اداره ماندم. ساعت ۱۰-۱۱ شب بود که بيانيه شگفت‌انگيز ميرحسين روي خط آمد؛ بيانيه پيروزي قبل از شمارش آرا! گفته بود که من پيروز انتخاباتم و مردم آماده برگزاري جشن پيروزي در شب ميلاد حضرت زهرا باشند! همزمان، در مصاحبه‌اي گفته بود: اگر نتيجه انتخابات،‌ چيزي جز پيروزي من باشد، مردم به خيابانها بيايند. سه روز قبل،‌ همين حرف را همسرش زهرا رهنورد هم گفته بود. بوي بدي از يک نگراني به مشام مي‌رسيد. تابه‌حال چنين حکم قاطعي درباره نتيجه انتخابات ـ آنهم از سوي شخص کانديدا ـ سابقه نداشت. در خوشبينانه‌ترين حالت، بايد ـ به‌قول امير سياح ـ اسمش را «سندرم توهم پيروزي قبل از راي‌گيري» گذاشت....


متن کامل
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 20:43  توسط یاسر قدسی  | 

سريال "سلطان و شبان" را يادتان هست؟

وقتي سلطان از خانه شبان (شيرو) سر در آورد، شباهت ظاهري اين دو آنقدر بود که حتي مادر شبان متوجه ماجرا نشد. ولي چيزي نگذشت که تفاوتهاي زياد رفتاري، مادر شبان را مطمئن کرد که "اي شيرو شيروي مو نيست!"

سالها منتظر ميرحسين بوديم. وقتي آمد، گفتم خدا را شکر؛ راي ما معلوم شد....


متن کامل
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 11:31  توسط یاسر قدسی  | 

ساعت 10 صبح چهارشنبه نوزدهم فروردين، شعبه 1059 دادگاه کارکنان دولت خيلي بيشتر از انتظار شلوغ بود؛ هم با حضور خبرنگاران بيشتر و هم با حضور برخي کارمندان دانشگاه آزاد و منتسبين به جاسبي. نخستين جلسه دادگاه عباس سليمي نمين، فقط خبرنگاران بودند که دادگاه را بي‌سروصدا شلوغ کرده بودند. در جلسه دوم دادگاه اما همان چهره‌هاي تکراري که بارها در جلسات سخنراني سليمي نمين در دانشگاههاي مختلف خود را دانشجو معرفي کرده بودند، به‌عنوان خبرنگار يا هوادار آمده بودند....


متن کامل
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 17:25  توسط یاسر قدسی  | 

شانزده سال پيش بود که رهبر انقلاب نخستين بار براي يک سال نام گذاشتند. سال 72 سال برنامه‌ريزي نام گرفت. از آن پس، نامگذاري سالها يک رويه شد و رهبر انقلاب در پيامهاي نوروزي خود، هر سال را به‌مناسبتي نامگذاري کردند.

موضوع بعضي از اين نامگذاري‌ها بزرگان بودند؛ مانند پيامبر اعظم، امام علي و امام خميني. در اين سالها هرکاري که براي يادبود و گراميداشت صاحب نام آن سال انجام مي‌گرفت _ از سخنراني و برگزاري همايش گرفته تا مسابقه مقاله‌نويسي و پژوهش و چاپ کتاب _ کم يا زياد قابل تحسين بود. با اين حال، تنها هنر برخي دستگاهها اين بود که از اين پس در پوسترها و پلاکاردهايشان به‌جاي پيامبر اکرم مي‌نوشتند: پيامبر اعظم!....


متن کامل
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 9:4  توسط یاسر قدسی  | 

روزی از روزهای بهمن 86 که عباس سلیمی نمین در دانشگاه فردوسی مشهد، به‌مناسبت انتخابات مجلس هشتم، ضمن آسیب‌شناسی کار نمایندگی، وامدار شدن برخی نمایندگان وقت با مدارک و کرسی‌های دانشگاه آزاد را مثال زد، هرگز پیش‌بینی نمی‌کرد که این سخنانش سال پرماجرایی را برایش رقم بزند. روزنامه‌نگار صریح‌الهجه‌ای که با انتقادات و افشاگری‌هایش در «کیهان هوایی» سالهای منتهی به 76 چند بار دادگاهی و البته تبرئه شد، در دانشگاه فردوسی اشاره‌ای کرد به حمایت بی‌سابقه و تأمل‌برانگیز 220 نماینده وقت _80 درصد مجلس هفتم_ از عبدالله جاسبی که به‌گفته وی، نمونه‌ای از بده‌بستانهای نمایندگان با رئیس دانشگاه آزاد است....


متن کامل
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 17:34  توسط یاسر قدسی  | 

 

آمد به خواب تا همه‌تن آرزو شوم

در چشمهاي روشن او جستجو شوم

 

عمري گذشت بر "من" و جز "من" کسي نبود

امشب دوباره آمده‌ام تا که "او" شوم

 

در حضرت تو لب نگشايم به شکوه‌اي

در اين سکوت، سينه پر از هاي و هو شوم

 

گفتي که: رسم دلبري از من، جنون ز تو!

آري سزد که عاشق بي‌آبرو شوم

 

مي‌سوزم و دلم ز تو پا پس نمي‌کشد

تا با سرشک و خون دلم شستشو شوم

 

گفتي که يار غار مني گر به ماه و سال

در اندُه فراغ تو خون در گلو شوم

 

رفتي و پشت پرده اشکم اميد توست

تا پرده پس زني و به مَه روبرو شوم

 

هر روز و شب فقط به تمناي ديدنت

دستي بر آسمان، ز طلب کو به کو شوم

 

گر شرط ديدن تو، ز تو دل بريدن است

مُحرِم به حج کعبه دل بي‌وضو شوم

 

امّيد ديدن تو به دل راه مي‌برم

حتي اگر به شام فراغت چو مو شوم

 

گر دامن وصال تو روزي رسد به دست

دستي به شُکر و دست دگر بر سبو شوم

 

پي‌نوشت: دو بيت اول، مال صياد قزل‌آلاست. چند ماه پيش گفته بود. من هم در استقبال از شعرش دنباله‌اي گفتم و خرابش کردم! مناسب حال اين روزهام ديدمش و اينجا گذاشتمش تا دوست جان مدام نگويد خبري نيست ازت...!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 1:43  توسط یاسر قدسی  | 

در کنار رکوردهاي جهاني که عمدتا جوانان ايراني در زمينه‌هاي علمي يا ورزشي به‌نام خود و کشورشان ثبت مي‌کنند، چند سالي است که براي ثبت نام ايران در کتاب رکوردها _ گينس _ تلاشهاي متنوع ديگري هم مي‌شود؛ مثل ثبت توليد بزرگترين کيک جهان، بزرگترين پيتزاي جهان و همين دو روز پيش بزرگترين ساندويچ جهان! اين نوع تلاشها که البته عمدتا هنر تهراني‌هاست،...


متن کامل
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 14:33  توسط یاسر قدسی  | 

فرزند کوچک خانواده است و کتک‌خور همه: از پدر و مادر بگير تا اين يکي برادر ماقبل آخر. کودک هميشه کتک مي‌خورد؛ مگر وقتي که پدر باشد. پدر که هست، آغوشش مي‌تواند از بقيه بزرگترها در امان نگه داردش.

امروز از آن روزهايي است که خود پدر غضب کرده. کودک نمي‌داند کجا برود. اين بار گويا ديگر جايي نيست که کودک را امان بدهد. حتي مادر نمي‌تواند پناهي در برابر چوب خشم پدر باشد.

ولي کودک، زرنگ و باهوش است. يک جا و فقط يک جا هست که اگر کودک به آن پناه ببرد، احتمالا در امان مي‌ماند. کودک با زيرکي آن را مي‌يابد: آغوش خود پدر! بله؛ اگر حتي حالا هم به همان پناهگاه هميشگي ــ يعني آغوش خود پدر ــ پناه ببرد، احتمال در امان ماندنش زياد است. کدام پدر است كه وقتي فرزند خطاکارش از ترس او به خود او پناه آورده،‌ از تنبيه فرزند چشم نپوشد؟!

يک روايت ديگر از همين ماجرا:

شايد شما هم تا به‌حال ديده باشيد کودکي را که وقتي از مادرش کتک خورده، براي گريه هم باز جايي بهتر از همان آغوش مادر نمي‌يابد و خود را به دامان مادر مي‌چسباند.

اين دو تصوير را بگذاريد کنار اين عبارت از دعاي شريف ابوحمزه ثمالي:

أنا يا رب عائذٌ بفضلك؛ هاربٌ منك اليك....

بارالها! من پناه‌برنده به فضل تو‌ام؛ فراركننده از تو به‌سوي تو.... 

------------

خدايا! من آن كودكم كه از ترس تو خودم را انداخته‌ام توي بغلت! اي كسي كه مهربانتر از مادري! آيا مي‌شود تصور كرد مرا از آغوشت بكَني و بزني؟! نمي‌توانم؛ هرگز نمي‌توانم اينگونه تصورت كنم.

بارالها! آغوش تو تنها جايي است كه حتي از غضب خودت به آن پناه مي‌برم؛ و حتي اگر تنبيهم كني،‌ ناله‌ام را در آن فرو خواهم نشاند.

پناهم ده!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 10:10  توسط یاسر قدسی  | 

فرمود:

و اذا سألک عبادي عني،‌ فإني قريب. أُجيبُ دعوة الداعِ اذا دعان. فليستجيبوا لي واليؤمنوا بي لعلهم يَرشُدون

و چون بندگانم درباره من از تو پرسند، من نزديکم. دعوت کسي که مرا بخواند، اجابت مي‌کنم. پس مرا اجابت کنند و به من ايمان بياورند تا راه يابند.

با عقل ناقصم از اين آيه اينجور مي‌فهمم که....


متن کامل
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 2:6  توسط یاسر قدسی  |