سايه تکدرخت کجا و خانه آرام و امن کجا!؟ ولي از هيچي بهتر بود. هواي گرم، تاب مرد را بريده بود. در بازگشت از سفر دور و دراز خسته بود و با اين خستگي، تا شب به شهر نميرسيد. مجبور بود تکدرخت را غنيمت بداند.
درخت مدتها در انتظار مسافري ميماند تا دمي همدمش شود. بندرت گذار کسي به اين مسير بي آب و علف ميافتاد و درخت، بيشتر سال تنها بود. مرد يک مهمان غيرمنتظره بود و خوشحالش کرده بود.
مرد، خسته و تشنه بود. درخت، ميوه ارزانيش کرد. میوهها خیلی آبدار نبود. مرد اگر مجبور نبود، نميخورد. خستگي که از تنش در رفت، به درخت نيمنگاهي انداخت. در برابر درختان گردو و بلوط و افرايي که در شهر فراوان بود، به چشم مرد نميآمد. راه درازي آمده بود. هواي بيابان به سردي گراييد. چند شاخه از درخت شکست و آتشي درست کرد. درخت از اينکه مدت بيشتري تنها نيست، خيلي خوشحال بود. دوست داشت مرد شب هم بماند....
تا ميگوييم نهي از منكر، فورا در ذهن مجسم ميشود كه اگر يك نفر در خيابان رفتار و لباسش خوب نبود، يكي بايد بيايد و او را نهي از منكر كند. فقط اين نيست؛ اين جزء دهم است. نهى از منكر در همه زمينههاي مهم وجود دارد؛ همين سوء استفاده از منابع عمومى؛ همين رفيقبازى در مسائل عمومى كشور.... اين آن چيزي است كه ممنوع و گناه است و نهى از آن بر همه كساني كه اين چيزها را فهميدهاند، در خود آن بخش، بر مافوق و بر زيردست واجب است....
در دنيايي که "ملا سرخ نقيبا..." فرمانده طالبانش با پرداخت 15 هزار دلار رشوه خود را از بند ميرهاند، يا قريب به اتفاق روسپيهاي آمريکايي براي فرار از قانون کشورشان به ماموران اف.بي.آي رشوه جنسي ميدهند، و _ از همه مهمتر _ در دنيايي که دونالد رامسفلد وزير دفاع پيشين آمريکا به پرداخت رشوه به روزنامهنگاران کشورش براي مثبت جلوه دادن اوضاع عراق پس از جنگ اعتراف ميکند، جاي تعجب ندارد که در ايران وقتي از بندرعباس تا تهران ميآييم، احيانا راننده اتوبوس براي رد کردن اجناس قاچاق بارها در بين راه دست به جيب شود!....
علتش سفر غيرمترقبه مشهد بود و بعدش هم از سهشنبه شب که برگشتم، تا امروز شنبه هنوز حتي خانه نرفتهام. جمعهشب چهارمين شب متوالي است که اداره خوابيدم.
باز هم از دوستان معذرت ميخواهم.
تصمیم گرفتم از تجربههای شخصی و نیز از تجربه خبرنگاری پارلمانی خودم راجع به برخی کاندیداهای مجلس هشتم ـ که بعضآ حالا هم نماینده مجلساند ـ آنچه میدانم بنویسم. شاید به انتخاب بهتر هموطنانم کمکی کرده باشم.
ان شاء الله در آینده نزدیک، درباره برخی کاندیداهای مجلس (در حوزههای انتخابی سراسر کشور) در اینجا مطالب احتمالا مفیدی خواهید دید.
ان شاء الله
اگر بپذیریم که رعایت ظاهر بیطرفی، شرط لازم برای حرفهای بودن یک رسانه است، باقاطعیت باید گفت که شبکه فارسی صدای آمریکا، یک شبکه حرفهای نیست؛ شاید چیزی مثل رادیو تلویزیونهای خودمان؛ بلکه نازلتر.
این نظر را قبلا هم داشتم و از هفته گذشته که بعد از راهپیمایی بیست و دوی بهمن، چند شبکه فارسیزبان آنور آبی ـ ازجمله شبکه صدای آمریکا ـ را رصد کردم، یک بار دیگر مطمئن شدم....
بعد از حدود سه هفته، سری زدم به این صندوق پستی الکترونیک که نشانیاش را در این وبلاگ دادهام. استاد محسنیان راد درباره همین مصاحبه اخیرالذکر، ایمیلی فرستاده بودند که هرچند به حساب لطف ایشان میگذارم، ولی اقرار میکنم کمی مرا مغرور میکند:
سلام
مطلبتان را خواندم. من هم از آن مصاحبه خاطره خوبی دارم. کارتان بی عیب بود. به همکار محترمتان نیز سلام می رسانم. (ضمنا قسمتی از آن مصاحبه را در فصل ۱۰ کتاب "ایران در چهار کهکشان ارتباطی" چاپ کردند.)
محسنیان راد
این روزها که سرما قدری مردم ایران را قلقلک میدهد، ناخودآگاه یاد خاطرات پارسال افغانستان میافتم. افغانستان در آن روزهای آذر ۸۵ سردتر از این روزهای تهران و مشهد و خیلی دیگر از شهرهای ایران نبود؛ ولی بیشتر لمسش میکردیم؛ چون گازکشی نبود و گازوئیل هم لیتری ۵۰۰ تومان به بالا بود.
یادش بخیر مسافرخانهای که یک شب در کابل خوابیدیم. سرما عمق استخوانمان را میسوزاند. هوای کابل سردتر از این روزهای تهران نبود. ولی....
*یکی از ویژگیهای حج که جنابعالی هم به آن اشاره کردید، تفاوتهای زیادی است که بین مسلمانان وجود دارد. در ارتباط بین مسلمانان کشورها، چگونه باید با این تفاوتها کنار آمد؟
من فکر میکنم که در نگاهمان به حج، نباید دچار اشتباه شویم. ما نباید اصراری داشته باشیم که تفاوت خودمان را با بقیه مسلمانان نمایش بدهیم. در حج، ما باید خود را جزئی از یک میلیارد و 260 میلیون مسلمان جهان بدانیم و از هر کاری که ما را از بقیه مسلمانان متمایز کند، بپرهیزیم. باید متوجه باشیم که نگاه مسلمانان دیگر نسبت به ما، چگونه است؟ باید کاری بکنیم که بیشتر، یکسانی و اشتراکاتمان را با بقیه مسلمانان به نمایش بگذاریم، نه اختلافها را. در سخنرانیها و کلاسهای آموزشی حج، باید تمرکز بر مسائلی باشد که به وحدت بیشتر با بقیه مسلمانان بینجامد؛ نه مسائلی که زمینهساز تفرقه بین ما و دیگران شود. هرچند من فکر میکنم عمر تفرقه بین مذاهب، چندان به طول نخواهد انجامید و با به وجود آمدن فضای آینده ارتباطات ( مثلاً دریافت برنامه های هر یک از فرستنده های تلویزیونی ادیان و مذاهب دیگر بدون نیاز به دیش) پیروان مذاهب بتوانند براحتی نظر پیروان مذاهب دیگر را درباره خود بدانند. آنگاه تفرقهها قطعاً کمرنگ خواهد شد. الان، وضع به گونهای است که ایرانیها معمولاً پس از بازگشت، اقلیت بودن در بین مسلمانان جهان را احساساس میکنند؛ ولی کسانی که به زبان عربی و حتی انگلیسی آشنا هستند، بعد از گفتگو با مسلمانان دیگر، بیشتر متوجه مشترکات میشوند و کمتر، احساس میکنند که در اقلیتاند....
سه سال پيش، مثل چنين روزهايي که با رانت خبرنگاري (بخوانيد: خدا طلبيد!) بهعنوان خبرنگار روزنامه زائر رفتم حج، با دکتر مهدي محسنيان راد استاد نامآشناي ارتباطات مصاحبهاي کردم که برام خاطره شيريني شد از تجربه روزنامهنگاري. شنيده بودم دکتر محسنيان نظرات بديعي درباره حج داره که حاکي از يک نگاه ارتباطاتي به اين مقوله است. اجمالا بعضي از نظراتش رو شنيده بودم و همين، منو تشنه کرده بود. قبل از رفتن به مکه، درخواست مصاحبه کردم و البته طوري که خود ايشون هم بعدا ميگفت، ناز کرد و ما هم نازشو خريديم! گفت: بهشرطي مصاحبه ميکنم که بدونم بدون کم و کاست و تغيير چاپ بشه. ميدونيد که خيلي سخته چنين قولي رو قبل از يک مصاحبه به کسي بديد؛ اونم وقتي در موضوع مصاحبه، هيچ اثر يا نظري از مصاحبهشونده منتشر نشده و شما دقيقا نميدونيد که مصاحبهشونده چي ميخواد بگه. با کلي سعي بين صفاي آقاي محسنيان و مروه آقاي سردبير، بالاخره تونستم نيمچهقولي بدم و ايشون رو متقاعد به مصاحبه کنم. سرانجام يک روز بهاتفاق دوست و همدانشگاهي فهيم و باتجربهترم حبيبالله حبيبي فهيم رفتيم منزل دکتر محسنيان و مصاحبه رو گرفتيم. پياده کردن و تنظيم مصاحبه موند براي مکه. بماند که چقدر نگران بوديم مأموران سعودي توي فرودگاه حساس بشن و نوار مصاحبه رو ازم بگيرن. بالاخره اواسط ايام حج، يک شب تا صبح رو توي اتاق روزنامه زائر در مکه، نشستم پاي ضبط و کامپيوتر تا مصاحبه رو با وسواس پياده و تنظيم کردم. حالا تازه نگرانيم شروع شد. مصاحبه با کسي رو که کتاب مصاحبه نوشته، براش ايميل کردم و گفتم که پيشاپيش ميدونم سراسر اشکاله؛ اما اميدوارم اشکال اساسي نداشته باشه. چند ساعت بعد جواب ايميل رو دريافت کردم که: از مصاحبه و تنظيمش بسيار راضيام و فقط دو سه جمله را اينطوري بهتر ديدم. خستگي از تنم در رفت؛ خصوصا بعدها که بازتابهاي مصاحبه رو از اين طرف و اون طرف ديدم و شنيدم. متن مصاحبه رو که بعدها در سايت علوم ارتباطات ايران و چند وبلاگ هم منتشر شد، ببينيد: